تبليغاتX
اول شخص مفرد
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!

 

 

اين پست را به ياد "آنا آندرييونا گارنيكوي" عزيز شاعر محبوبم يكي از شاعران بزرگ روس مي نويسم. شاعري كه بدون هيچ ترديدي در كنار ماندلشتام و ماياكوفسكي يكي از شاعران بزرگ و سرشناس روس در جهان به شمار مي‌آيد. امروز ما او را به نام آنا آخماتوا مي‌شناسيم. 

 

                                                                  

 "اوسه چيز را دوست داشت" اولين قطعه شعري بود كه از آخماتوا خواندم. همين شعر مرا با جهان خاص و بي‌همتاي او آشنا كرد.

 

او سه چيز را دوست داشت                                         

 

او در اين دنيا سه چيز را دوست داشت:                     

دعاي شامگاهي، طاووس سفيد،                                                  

و نقشه رنگ پريده آمريكا.

و سه چيز را دوست نداشت:

گريه كودكان

مرباي تمشك با چائي

و پرخاشجويي زنانه.

... و من همسر او بودم.

 

آخماتوا متولد  1889 است، نام او را به ياد مادربزرگش آنا گذاشتند.

و اما حكايت تخلصش "آخماتوا"؛ پدرش به محض انكه متوجه شد او بنا دارد گزيده اي از اشعارش را در يكي از مجله‌هاي سن‌پطرزبورگ چاپ كند به او گفت، مخالفتي با شعر گفتن تو ندارم اما بهتر است نام خانوادگي مان را آلوده نكني و از اسم مستعار استفاده كني. بنابراين آنا به خواست پدر و تنها به دليل احترامي كه براي او قائل بود نام آخماتوا را از جد مادري اش وام گرفت و با نام آنا آخماتوا شعرهايش را به صحنه ادبيات روس و بعد ادبيات جهان معرفي كرد.

 

 يكي از ويژگي‌هاي آخماتوا كه مرا و بسياري از مخاطبان را به خود جلب مي‌كند، حادث شدن او بر جهان شعر است. نمي توان هيچ سير و سلوكي منظمي را در جريان رشد و متعالي شدن اشعارش يافت.  نمي‌توان او را و شعرش را به كسي تشبيه كرد. آخماتوا با همه توانش به ناگهان بر جهان شعر متولد و حادث شد.

 

آخماتوا در 21 سالگي با ن.س.گوميليف شاعر ازدواج كرد. از او صاحب يك فرزند شد و ده سال بعد او را از دست داد. گوميليف در سال 1921 به اتهام شركت در فعاليت‌هاي ضدانقلابي اعدام شد.

در طي اين سالها مجموعه‌ شعرهاي بسياري از جمله "پيش از ميلاد" و "فوج پرندگان سفيد" از او منتشر شد. در سال 1930 پسرش بارها به اتهام‌هاي نامشخص دستگير و بازداشت شد. در سال1946 از شوراي نويسندگان به دليل افكار و اعتقاداتش اخراج شد. در همين سالها بود که آنا خانه به دوش شد.  از آردوس به خارديف؛ از خارديف به شينگلي و از شينگلي به رانوسكايا و بعدتر به پترويخس.  او در اين سالها 5 شعر براي پسر زنداني‌اش سرود. اين اشعار جزو جسارت‌آميزترين و دليرانه‌ترين شعرهاي اخماتوا بودند كه بعدها برايش گرفتاري‌هاي زيادي به همراه آوردند.

 

با توجه به آثار به جاي مانده از آخماتوا تنها منبع او براي خلق ايده‌هاي شعري، زندگي شخصي او بوده است. دليل جوش و خروش‌هاي دائم و دروني او بدون شك رابطه  عاطفي و دنياهايي است كه ميان او و همسرانش وجود داشته و البته رابطه اش با دوستي به نام " نيكولاي ندوبروو" كه به قول آخماتوا تنها شخصي بوده كه كنه وجود آخماتوا را به درستي شناخته است.

 

الهامات، نيايش‌ها حس و حال پرشور، حرارت و احساسات ظريف او را كه به شدت پويايي دارند و نمايان‌گر حالات روحي آخماتوا، رنج‌ها،سختي‌ها و عشق‌ها در زندگي اوست را در شعر زير به وضوع مي‌توان ديد.

 

ما از يك ليوان نمي نوشيم،

نه آب مي‌نوشيم و نه شراب شيرين.

ما صبح‌ها محو بوسيدن نمي‌شويم

و شب هنگام كنار پنجره به چيزي نمي‌نگريم.

خورشيد براي تو و ماه از براي من مي‌تابد،

و اين عشق است كه ما را به هم پيوند مي‌دهد.

 

دوستم هميشه در كنارم است، دوست خوب و وفادارم،

در كنار تو هم، شادي و نشاط معشوقه‌ات.

با اين همه چشمان فقط ترس و خجالت را مي‌بينند،

و تو مسئول اين همه درد و رنج مني.

ما نمي‌خواهيم همديگر را ببينيم، ببينيم كه چه شود؟

ما بايد حفظ كنيم، آرامش مان را.

 

آخماتوا سه بار ازدواج كرد. گوميليوف شاعر شوهر وفاداري نبود. شيليكوي پژوهشگر به شدت به اشعار او حسادت مي‌ورزيد و پونين مورخي مستبد و سلطه گر بود. هر سه ازدواج او سرانجامي نافرجام داشت چرا كه مردان تنها به دليل زيبايي او عاشقش بودند.

 

به هر جهت حس استوار و آهنين، طنر و تمثيل و افسانه‌وار بودن اشعار آخماتوا به حدي است كه شعرش تمامي مرزهاي جغرافيايي را درمي‌نوردد و از فرهنگي به فرهنگ ديگر از زباني به زبان ديگر دست به دست منتقل مي شود. آنا آخماتوا براي مردمان كشورش سمبل وجدان و هنر و يادهاست.

الين فينستين در شرحي كه بر كتاب "آنا آخماتوا" اثر روبرتا ريدر نوشته آورده است: " آنا آخماتوا اگر شاعر هم نبود در يادها مي‌ماند... تاثيرش بر مخاطبان تا حدود زيادي به زيبايي و شكيبايي اش مربوط مي‌شد. باريك اندام و شكننده و دست و پا چلفتي بود و بيشتر وقت‌ها به شدت بيمار مي‌شد. در عين حال اگر زيبا هم نبود در شعر قرن بيستم جايگاه خود را مي‌دانست. "

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:58  به قلم آمنه فرخی  | 

 هیچ دولتی در ایران از عهدۀ پروژه‌هاي فرهنگي دراز مدت بر نمی آید

  پيروز قاسمي سرپرست پیشین دفتر مطالعات ادبيات داستاني، يكي از فعالترين بخش‌هاي معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سالهاي 77 - 83 است كه كارنامه موفق و مفصلي را در حوزه ادبيات داستاني تا به امروز ارائه كرده است. يكي از فعاليت‌هاي ارزشمند او در زمينه ادبيات داستاني كشورمان حمايت‌ها و كمك‌هاي او براي تاسیس و سامان يافتن موسسه‌ فرهنگي "خانه ترجمه برای کوکان و نوجوانان " است. گفتگوي پيش‌رو به منظور بررسي فعاليت‌ها، موفقيت‌ها و ناكامي‌هاي اين موسسه فرهنگي است که در زمان رياست قاسمي در دفترمطالعات ادبيات داستاني و به مديريت مرحوم حسين ابراهيمي الوند به منظور تسهيل روند و انسجام امر ترجمه در حوزه ادبيات كودك و نوجوان تاسيس شده بود.                                                           

                                                                                   

"خانه ترجمه" چه زماني و چگونه تاسيس شد؟

با شروع فعاليت شهر كتاب‌ از سال 70 فعاليت مرحوم ابراهيمي (الوند) در حوزه فعالیت های جنبی ترجمه آغاز شد. در اين سالها ايشان مسئوليت بخش کتاب های خارجی شهركتاب را برعهده گرفتند. در سال های بعد ايشان با دکتر مجتبي رحمان‌دوست آشنا شدند و مسئوليت راه‌اندازي كتابخانه‌اي براي دفتر هنر و ادبيات ايثار بر عهده ايشان گذاشته شد. از اين زمان بود كه آقاي ابراهيمي به فكر جمع‌آوري كتاب‌هاي مناسب ترجمه از ميان‌ اين كتاب‌ها و كتاب‌هاي مصادره‌اي كه در بنياد وجود داشت افتادند. ايشان با سختي زياد كتاب‌ها را از انبارهاي پر گردوغبار بنياد خارج مي‌كردند و به علاقمندان حوزه ترجمه مي‌سپردند. اين كار به مرور جا افتاد و قرار بر اين شد كه با همكاري اقاي رحماندوست كتاب‌ها را به روز از ناشران مختلف تهيه كنيم و در دسترس مترجمان علاقمند قرار دهيم. كتابخانه دفتر هنر و ادبيات ايثار مجموعه‌اي تخصصي پيرامون جنگ بود كه تمام‌ كتاب‌هاي مربوط به جنگ را از جنگ جهاني اول و دوم تا جنگ‌ بوسني و ... در آن جمع‌اوري شده بود. با استعفای رحماندوست از سمتش اين كتابخانه نيز جمع‌آوري و كتاب‌هايش به انبارها منتقل شد. در اين زمان من به وازرت ارشاد منتقل شدم و اقاي ابراهيمي نيز به دستور آقای مسجد جامعی از وزارت اموزش‌و پرورش به ارشاد منتقل شدند و زير مجموعه دفتر مطالعات ادببات داستاني قرار گرفتند، در حقيقت توسط دفتر مطالعات ادبيات داستاني سيستم و نيرو در اختيار ايشان قرار گرفت. به اين ترتيب كه مرحوم ابراهيمي با جمع‌اوري كاتالوگ‌هاي معرفي كتاب ناشران خارجي و بررسي آنها كتاب‌هايي را انتخاب و براي خريد به مجموعه معرفي مي‌كرد. اين كار در زمان وزارت آقاي مسجد جامعي به اوج خود رسيد تا زماني كه با تغيير معاونت فرهنگي وزارت ارشاد ادامه كار دفتر مطالعات ادبيات داستاني صلاح دانسته نشد و مجموعه با تمامي زيرمجموعه‌هايش بسته شد.

"خانه ترجمه" به دنبال چه اهداف و سياست‌هايي فعاليتش را آغاز كرد؟

 اين موسسه با هدف معرفي ادبيات ايران به ساير كشورها به ويژه كشورهاي انگليسي زبان و معرفي ادبيات آنها به كودكان و نوجوانان فعاليت‌هايش را شروع كرد. در اين خانه عموما ترجمه‌ آثار از ساير زبان‌ها به ويژه انگليسي به زبان فارسي صورت مي‌گرفت. در حقيقت ما اين مسئله كه مدیریت فرهنگی كشوري خودش ادبياتش را به زبان های دیگر ترجمه كند و در اختيار ساير كشورها قرار دهد، شدني نمی‌دانستیم. بنابراين ترجمه آثار از زبان فارسي به زبان‌هاي ديگر را در برنامه كاري‌مان نداشتيم. دليل‌مان اين بود كه ما هرگز نمي‌بينيم به عنوان مثال سفارت برزيل براي ترجمه آثار يكي از بهترين نويسندگانش، ماركز در ايران خودش وارد عمل شود و يا درخواستي از ما بکند. ادبيات ما مي‌بايست به جهان معرفي شود اما به همان شيوه‌اي كه مرسوم همه دنيا است. این کار با برگزاری جلسات نقد، اعطای جوایز جهانی و قرار گرفتن در مسیر ادبیات جهان ممکن است. ما در خانه ترجمه به مديريت مرحوم ابراهيمي معرفی نامه هایی از برخی آثارمان تهیه می کردیم و آن ها را در به شکل کاتالوگ به نمايندگان ايران در كشورهاي مختلف مي‌فرستاديم تا در اختیار علاقه مندان قرار گيرد. از اين حركت نتايج مثبتي هم گرفتيم اما اين طور كارها را مي‌بايست مستمر پيگيري كرد و نبايد انتظار داشت كه با فرستادن دو تا سه كاتالوگ به سرعت كارها سامان بگيرد و نتيجه حاصل شود. عموما ثمردهي اين دست فعاليت‌ها متكي به افراد است و مرحوم ابراهيمي در اين زمينه با همه توانش براي پيشبرد اهداف موسسه قدم برمي‌داشت.

به نظر مي‌آيد نقطه اوج فعاليت‌هاي "خانه ترجمه" در زمان استقلالش از بخش دولتي بسيار پررنگ است؟

بله .نه فقط اين كار بلكه هيچ فعاليت فرهنگي ديگري را سراغ‌ ندارم كه دولت بتواند در بسامان كردن آن نقش موثر داشته باشد. دولت وظيفه‌اش سازمان‌دهي است. در طول 30 سالي كه گذشته هیچ پروژه فرهنگي موفقي در هيچ يك از بخش‌هاي دولتي را اندازی نشده است که وفادار به اهداف اولیه مانده باشد و به پیش برود. همین نمایشگاه بین اللملی کتاب را ببینید چه بلایی بر سرش آمده است. بودجه اش دهها برابر شده اما یک دهم از اهداف اولیه اش را دنبال نمی کند و الی ماشائ الله می توان نمونه آورد. اصلا دولت قرار نيست مجري پروژه‌هاي فرهنگي باشد، دولت مي‌بايست سياست‌گذاري كند و اولويت‌ها را مشخص كند، حمايت مالي كند و اجراي كار را به بخش خصوصي بسپارد. دولت در صورت صحت حداقل برآمده از سلیقۀ اکثریت مردم است . در حالی که در حوزۀ فرهنگي اکثریت و اقلیت معنی ندارد و همۀ سلیقه ها می‌بایستی امکان دخالت داشته باشند. . متاسفانه ما هنوز نمي‌توانيم يك جايزه دولتي را مديريت كنيم. به نظرم بخش دولتي در اجراي اين قبيل طرح‌ها ناموفق است.

"خانه ترجمه" چه خدماتي را به اعضاء خانه و مترجمين حوزه كودك و نوجوان ارائه مي‌كرد؟

 در "خانه ترجمه" كاتالوگ‌هاي آثار منتشر شده ناشرين از كشورهاي ديگر برايمان فرستاده مي‌شد. مرحوم ابراهيمي نيز شخصا سايت‌هاي مختلف مثل آمازون را بررسي مي‌كردند و كتاب‌هايي را انتخاب مي‌كردند و از طريق كاتالوگ‌ها و يا به طور مستقيم با نويسنده و ناشران خارجي ارتباط برقرار مي‌كردند.گاهي خود مترجم‌ها نيز بر اساس روابطي كه داشتند كتابي را معرفي مي‌كردند. كتاب‌ها فهرست‌بندي و بر اساس اولويت‌ها و امكانات مالي خريداري مي‌شد و در اختيار مترجمان قرار مي‌گرفت. اگر مترجمي خودش اثري را معرفي كرده بود، ترجمه اثر را خودش برعهده مي‌گرفت و در غير اين صورت ترجمه ديگر آثار به قيد قرعه و بر اساس اولويت‌بندي‌ها و علاقه اشخاص صورت مي‌گرفت. كتاب‌هاي خريداري شده اگر از بودجه دولت خريداري مي‌شد به صورت امانت به مترجمان سپرده مي‌شد و پس از اتمام كار به كتابخانه دفتر مطالعات ادبيات داستاني بازگردانده مي‌شد و كتاب‌هايي كه با بودجه خود موسسه تهيه مي‌شد توسط اعضا خريداري مي‌شد. به اين ترتيب پروسه معرفي و اطلاع رساني، انتخاب، خريداري و دسترسي مترجمان به كتاب‌ها خيلي سريع و آسان صورت مي‌گرفت.

اخيرا با مطرح شدن طرح ساماندهي‌ ترجمه بسياري از مترجمان از كند‌شدن روند ترجمه به دليل كاغذ‌بازي‌هاي اداري اظهار نگراني مي‌‌كنند، شما با توجه به سابقه تجربه‌تان در "خانه ترجمه" هر چند كه حوزه مختص ادبيات كودك و نوجوان بود و وسعت كمي داشت، با اين قسم مشكلات مواجهه بوديد؟

مي‌شود اشكال‌تراشي كرد و در عين حال مي‌شود طوري مديريت كرد كه اين اتفاق رخ ندهد. در حال‌حاضر نمي‌شود داوري كرد كه اين اتفاق مي‌افتد يا خير.باید بدانیم طراحان این قبیل برنامه ها چه اهدافی برایشان اولویت دارد. آیا فقط قرار است یک دکان جدیدی برای کسب و کار عده ای کارمند باز بشود یا می خواهند در این دکان کاری هم برای مردم انجام بگیرد. بعد قرار است این مجموعه به مترجمین برای سهولت در امر ترجمه کمک کند یا می خواهد جلوی ترجمۀ آثار مفید را بگیرد و با قلع و قمع کردن کتب خوب خارجی و انتشار آثار ابتر، فقط فهرست کارشان ر بالا ببرند. به هر حال بستگي به کاری که می خواهند بکنند دارد و همچنین بستگی به کسی که مسوليت بکار را برعهده می گیرد. امیدوارم کار به آدم آبرومندی سپرده شود که به اعتبار آبروی خودش هم که شده کار درستی را انجام دهد. البته مانع خيلي از اتفاقات هم نمي‌توان شد. در نظر بگيريد اگر اين موسسه قصد اين را داشته باشد كه از ترجمه‌هاي تكراري آثار جلوگیری کند حق قانوني اعمال اين نظر را ندارد چون ايران هنوز قانون كپي رايت را به رسميت نشناخته است. جدا معتقدم اگر دولت بنا دارد حركت مثبتي در اين زمينه انجام دهد می‌بایست گردش اطلاعات را در كشور آزاد كند. ارتباط با ناشرين خارجي را تسهيل كند. اگر ساماندهي به امر ترجمه مانند ساماندهي به وضعيت سايت‌ها ی اينترنتی باشد، باید فاتحۀ کار را خواند و پرداختن به اين كار جز اتلاف وقت و صرف بودجه های کلان ثمر ديگري نخواهد داشت.

در مورد ترجمه آثار داخلي به زبان‌هاي خارجي كه بر عهده اين مركز گذاشته شده چه‌ نظري داريد؟

انتشار كتاب يك چرخه است كه از نويسنده شروع مي‌شود و به خواننده ختم مي‌شود. اگر در شناختمان از هر يك از اين اركان دچار اشكال باشيم کارمان به سامان نمی رسد. زماني كه كتابي نوشته مي‌شود نكته اصلي اين است كه چه كسي مي‌خواهد كتاب را بخواند و مخاطب كتاب چه قشري و از كدام جامعه‌اند! در اين خصوص در سال 70 تجربه‌اي داریم. نمايشگاه كتابي در ترکمنستان برگزار شد، كتابي بود با نام "شغالي كه در خم رنگ‌رزي افتاد" اين كتاب برگرفته از داستان هاي مثنوي معنوي بود و قصه فوق‌العاده خوب و تصوير سازي موفقي داشت. اين كتاب به زبان ترکمنی ترجمه شد و در نمايشگاه شركت كرد. با برپايي نمايشگاه ترکمن ها مي‌آمدند كتاب را ورق‌مي‌زدند، مي‌خنديدند، مي‌گذاشتند و مي‌رفتند. تنها به اين دليل كه فردي كه مترجم اين كتاب بود زبان ترکمنی را به عنوان زبان دوم خود مي‌دانست و زبان اول او فارسي بود. اين قسم ترجمه ها كه قرار است اثري از فارسي به زبان ديگري ترجمه شود حتما مي‌بايست توسط مترجمي انجام شود كه زبان انگليسي، فرانسه يا هر زبان ديگري را به عنوان زبان اول مي‌شناسد و زبان فارسي زبان دوم اوست. در اين صورت ترجمه آثار از زبان فارسي به زبان‌هاي ديگر با موفقيت انجام خواهد شد. در اين خصوص ما سابقه بلند بالايي داريم، كتاب‌هاي متعددي در زمينه‌هاي مختلف توسط مراكز مختلف دولتي به ساير زبان‌ها ترجمه شده است، پيشنهاد من به اين مركز اين است كه بيايد آمار اين كتاب‌ها را جمع‌آوري كند و بازخوردش را بررسي كند. ببيند تا چه حد در اين امر موفقيت و ناكامي داشته‌ايم در اين صورت شايد با ديد بازتري بتوان به اين مسئله نگاه كرد و نتيجه گرفت.

 

*این مصاحبه ۲۲ آذرماه در روزنامه همشهری با عنوان "معرفی جهانی ادبیات ایران" با نام "م.نبوی نژاد" منتشر شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:19  به قلم آمنه فرخی 

 رمزي كمپل،اسطوره ادبيات وحشت*
 

 

 دوازدهمين دوره جايزه بين‌المللي ژانر وحشت توسط انجمن نويسندگان ادبيات وحشت برگزار و برترين آثارادبي در بخش‌هاي  مجموعه داستان كوتاه، رمان، داستان كوتاه، بلند و نيمه‌بلند و ...  در  ژانر وحشت برگزيده و به جهانيان معرفي شد.

جشنواره ادبيات وحشت هر سال با تشكيل هياتي از منتقدان و نويسندگان فعال در ژانر وحشت از جمله ادوارد برايانت، آن كندي، هانك واگنر و ... برگزار مي‌شود. اين هيات آثار ارائه شده به انجمن را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهد و از ميان آنها تعدادي را به عنوان آثاري كه اجازه شركت در جشنواره را دارند به مخاطبان معرفي مي‌كند. سپس آراي هيات داوران منتخب از افراد ذكر شده و اعضاي منتخب انجمن به علاوه آراي خوانندگان آثار كه از طريق نظرسنجي اينترنتي در اين داوري شركت كرده‌اند، شايسته‌ترين اثر را در بخش‌هاي مختلف ادبيات ژانر وحشت كه مستحق دريافت جايزه بهترين است ، انتخاب و معرفي مي‌كند.

"مشكي پايه"  مجموعه داستان كوتاه "تري دولينگ" نويسنده استراليايي،"بي‌عيب و نقص" آخرين رمان "كنراد ويليامز" ، "جعبه" داستان كوتاه "استفان گاليجر"، "جاده قديمي شمال" داستان نيمه بلند "پل فيچ"، "مزرعه تاريك" داستان بلند "نورمن پاتريك" از جمله  برگزيدگان هيات داوران انجمن نويسندگان ژانر وحشت – نوامبر2007-  است.

 انجمن نويسندگان ژانر وحشت در سال 1995 فعاليت خود را به منظور به رسميت شناختن  ژانر وحشت در حوزه ادبيات و حمايت از اثار نويسندگاني كه در ژانر وحشت يا فانتزي‌سياه  قلم مي‌زنند، آغاز كرده و هر ساله جشنواره‌اي را به هدف معرفي بهترين اثر و تشويق نويسندگان جوان براي فعاليت بيشتر در اين حوزه برگزار مي‌كند.

دكتر تري دولينگ نفر اول برگزيده از سوي داوران اين انجمن در بخش مجموعه‌ داستان كوتاه  كه در پايان‌نامه دكترايش به موضوع "نويسندگي خلاق و شيوه‌هاي جديد روايت در ادبيات وحشت" پرداخته، پس از دريافت تنديس جشنواره مي‌گويد: براي من و كشورم برگزيده شدن در اين جشنواره ارزش زيادي دارد و قطعا موجب تشويق و حركت ديگر نويسندگان كشورم در حوزه ادبيات وحشت مي‌شود. امسال علاوه بر اينكه  "مشكي پايه" دولينگ به عنوان برترين مجموعه داستان كوتاه برگزيده شد، داستان كوتاه "متقلب كوچك" وي نيز كانديداي دريافت جايزه بهترين داستان كوتاه را كسب كرد اما موفق به رقابت با "جعبه" استفان گاليجر" نشد.

"گلن هرشبرگ " با مجموعه داستان "ابلهان آمريكايي" و  "استفن كينگ"  با رمان «‌داستان ليسي» و "‌ويل اليوت"  با رمان «سيرك خانواده‌ي پيلو» از ديگر افرادي بودند كه كانديداي دريافت بهترين جايزه در بخش‌هاي "مجموعه داستان" و "رمان" اين جشنواره بودند كه در كسب تنديس برترين اثر ادبي ناكام ماندند.

علاوه بر اثار ادبي مذكور، نشريه "زيرزمين" در بخش نشريات منتشر شده در ژانر وحشت توسط "بيل شفرد" و گزيده آثار ژانر وحشت  با نام "ارباب رازور" گرد‌آوري شده توسط " بيل شفرد" و "ويليام شان" نيز از انتخاب‌هاي ديگر هيات داوران در بخش برترين آثار  بوده است.

در اين مراسم همچنين از سوي انجمن بين‌المللي نويسندگان ژانر وحشت، "رمزي كمپل" به‌عنوان يك اسطوره‌ي زنده و ماندگار در ادبيات وحشت مورد تقدير قرار گرفت. او اين روزها يكي از فعال‌ترين و پركارترين نويسندگان ژانر وحشت محسوب مي‌شود. اولين مجموعه‌هاي داستان كوتاه كمپل در اين ژانر "ساكنان درياچه" و "اهريمن روشنايي" در سالهاي 1965و 1973 و اولين رمان وي "عروسكي كه مادرش را بلعيد"  در سال 1976منتشر شده است. رمزي كمپل تا به امروز تعداد زيادي رمان و بالغ بر 100 داستان كوتاه در ژانر وحشت به علاقه‌مندان اين حوزه ارائه كرده است. يكي از ويژگي‌هاي آثار او اين است كه خواننده از لحاظ طرح، شخصيت‌ها، زمان و مكان و نوع تهديدهاي داستاني در هر داستان با سوژ‌ه‌هاي  متنوع و فضاهاي  بسيار جذاب روبرو است.

سيزدهمين دوره از اين جشنواره در بخش‌هاي داستان (كوتاه، بلند و نيمه‌بلند)، رمان، مجموعه‌داستان، نشريات، گزيده‌آثار ، آثار غيرادبي، داستان‌هاي مصور و ...  در ژانر وحشت نوامبر   2008 در نيويورك برگزار مي‌شود.

 


 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 0:50  به قلم آمنه فرخی  | 

نويسندگان زيادي از جمله داستايوفسكي معتقدند كه رنج سرچشمه شعور است و اگر اين شعور روز به روز و بدون هيچ مرزي بناي وسعت‌يافتن داشته باشد، تنها حاصلي كه مي‌توان برايش متصور بود، تبديل شدن رنج و غم و درد بشر به غولي بزرگ و بي‌شاخ و دم است.

با رشد آگاهي و شعور، تنها چيزي كه احتياج است، صحنه‌اي براي حضور و بروز شعور است، اين صحنه مي‌تواند يك داستان كوتاه، رمان، شعر و ... باشد، به هرجهت با فراهم آمدن اين صحنه، توقع صاحب شعور بالا مي‌رود، پس مرزها و افق‌هاي تازه و جديد را درمي‌نوردد لايه‌هاي عميق‌تري از دنياي درون و برون را كشف مي‌كند، دنيايي كه سرشار از ويرانگري‌ها،زشتي‌ها،تحقيرها و بدي‌هاست، پس درد وجودش را فرا مي‌گيرد، دردي كه نه تنها درد او بلكه درد بشريت است. از اين رو دردي كه او در اثر هنري‌اش بدان مي‌پردازد نه تنها دردي فردي و شخصي نبوده بلكه دردي جمعي و عالم‌گير و جهان‌شمول مي‌شود كه براي نويسنده و خالق اثرهنري مدام در حال توليد و بازتوليد شدن، است و به مرور زمان ابعاد تازه پيدا مي‌كند، لايه‌هاي پنهانش بر نويسنده آشكار مي‌شود و در نهايت اين درد به حدي بزرگ و عظيم مي‌شود كه نويسنده را به تمامي در خود فرو مي‌برد و در برمي‌گيرد.

از اين رو نمي‌توان به سادگي و از روي سطحي‌نگري از كنار نويسندگاني چون ويرجينيا ولف، ارنست‌ همينگوي، صادق هدايت و ... كه دست به خودكشي زدند، گذشت و با استفاده از تئوري‌هاي روانكاوانه خودكشي‌شناسان، خودكشي اين افراد را در كنار ساير خودكشي‌ها فرآيندي براي دسترسي سريع‌تر به منبع لذت، اتحاد با مادري ازلي و يا كشتن خود يا دشمني درون‌فكني شده، تفسير كرد.

بسياري از نويسندگان از جمله گراهام گرين، تولستوي و ... نيز به خودكشي انديشيده اند، نويسندگاني كه از نظر روانشناسان و تحليل‌گران روان جزء افراد سالم شمرده مي‌شدند*. تولستوي در يادداشت‌هايش آورده است:" ... فكر خودكشي برايم همانقدر طبيعي مي‌نمود كه فكر بهبود زندگي." بنابراين نمي‌توان اين امر _ خودكشي _ را تنها ناشي از روان‌پريشي‌ها و افسردگي‌ها و شيدايي‌ اين قبيل نويسندگان دانست و به دنبال الگوها و صفات مورثي و خانوادگي آنها گشت و گفت: " استعدادهاي بزرگ هميشه جنون را به ارث مي‌برند."

 

  

*Touched with fire(manic-depressive Illness and the Artistic Temperament) by kay Redfield Jamison/ The Free Press. Maxwell

 

مقالات مرتبط با اين پست:

"خودكشي نويسندگان"،نورمن هالند، نيما‌ ملك‌محمدي، ماهنامه كارنامه،شماره 34،سال 1382

"نويسنده روايتگر رنج‌ بشر"، مصاحبه با فتح‌الله بي‌نياز نويسنده و منتقد ادبي، فصلنامه درمانگر، شماره 14و15، پاییز 1386

"بيماري شيدايي-افسردگي و خلق هنري"، كي‌ردفيلد جميسن، مكسيميليان اينترنشنال

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:38  به قلم آمنه فرخی  |