|
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!
|
یگانه فیلسوف انقلابی قرن بیستم
لودویگ ویتگنشتاین فيلسوف نابغه آلماني را ميتوان يگانه فيلسوف مولف و انقلابي در حوزه انديشههاي فلسفي دانست. آثار او در فلسفه زباني و تحليلي از جمله قدرتمندترين منابع انديشه هاي فلسفي است كه تاثيرات بسيار عميقي را ميان فيلسوفان همعصر و بعد از وي برجاي گذاشته است.
لودويگ ويتگنشتاين در طول حياتش تنها موفق به نشر"رساله منطقي – فلسفي" خود در سال 1922 شد. ويتگنشتاين معتقد بود كه رسالهاش آخرين راهحل مسائل فلسفي خواهد بود اما پس از پذيرفته شدن اين اثر به عنوان رساله قابل ارائه براي دريافت دكترايش از دانشگاه كمبريج دوره ديگري از زندگي وي آغاز شد. او از همان سال – 1922- مطالعاتش را براي رد نتايج كتاب "رساله منطقي – فلسفي" آغاز كرد و انديشههايش را در اين زمينه در اثر بعدي خود تحت عنوان "پژوهشهاي فلسفي" ارائه داد، انتشار اين اثر سالها بعد از مرگ ويتگنشتاين تحسين و تصديق بسياري از انديشمندان و صاحبنظران حوزه فلسفه را به همراه داشت.
به اين ترتيب ويتگنشتاين را ميتوان تنها فيلسوفي دانست كه در انديشههاي فلسفي انقلابها ايجاد كرده است. او در "رساله فلسفي – منطقي" – ويتگنشتاين متقدم – معتقد بود كه مقصود فلسفه، توضيح انديشه است و در اثر ديگر خود "پژوهشهاي فلسفي" – ويتگنشتاين متاخر - اين ديدگاه را دنبال ميكرد كه فلسفه ابزاري براي غالب شدن بر سرگرداني بشر به وسيله زبان است.
از ویتگنشتاین چندین اثر با ترجمه های مختلف روانه بازار شده است. "برگه ها" ، "کتاب آبی"،
" کتاب قهوه ایی" و "رساله فلسفی -منطقی" وی از جمله آثار برتر و ارزشمند او به شمار می رود. هرچند که خوانش این آثار با توجه به اندیشه ها و دیدگاه ذوابعاد ویتگنشتاین و بدون بهره مندی از آثار توضیحی و تفسیری در این زمینه مشکل است اما خواندن این آثار آرام آرام و با دقت - با وجود اشکالاتی که بر ترجمه برخی از این آثار وارد است - خالی از لطف نخواهد بود.

گفتارهای ۴۰۲ تا ۴۰۵ کتاب "برگه ها"ی ویتگنشتاین را به ترجمه دکتر مالک حسینی مرور می کنیم:
- "هیچ چیز مثل این امر که من ضمیر هشیاری از آن خود دارم، یقینی نیست." پس چرا نباید موضوع را به حال خود رها کنم؟ این یقین مثل نیرویی عظیم است که نقطه عملش حرکت نمی کند. لذا این نیرو کاری انجام نمی دهد.
- یادت باشد: بیشتر افراد می گویند در بیهوشی آدم هیچ چیز حس نمی کند. ولی بعضی هم
می گویند: امکان دارد که آدم چیزی را احساس کند منتها آن را کاملا به فراموشی بسپارد.
پس اگر در اینجا افرادی وجود دارند که شک می کنند و افرادی که شکی به سراغشان نمی آید، فقدان شک لابد می تواند خیلی عمومی تر هم باشد.
- یا شک لابد می تواند شکلی دیگر، و خیلی کمتر نامتعین، داشته باشد تا در جهان افکار ما.
-هیچ کس غیر از یک فیلسوف نخواهد گفت: "می دانم که دو دست دارم" ولی خوب می توان گفت: "قادر نیستم شک کنم که دو دست دارم."
در این رابطه گزارش اول شخص مفرد از نشست "ویتگنشتاین در ایران" با عنوان "مغاک های یک فیلسوف" و گسسته گویی و نبوغ سرشار ویتگنشتاین را بخوانید.
آنكه گفت آري و آنكه گفت نه!
خبر تاسيس مركزي براي ساماندهي ترجمه اين روزها حرف و حديثهاي بسياري به دنبال داشته است. طرح اين موضوع از سويي موجبات نگراني مترجمان به ويژه مترجمين نوقلم را به همراه داشته و از سويي ديگر احتمال تشديد مميزي در امر ترجمه را در حوزه چاپ و نشر كتاب قوت بخشيده است. ارائه اين طرح كه به فاصله كمي پس از مطرح شدن طرح ساماندهي ترجمه معارف اسلامي در خارج از كشور توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي صورت گرفت، سوالات و ابهامات زيادي را براي مترجمين و اهل قلم به همراه داشت و موافقين و مخالفين بسياري را به خود مشغول كرد.
مترجماني كه از اين طرح استقبال كردهاند، راهاندازي اين مركز را براي بهبود وضعيت ترجمه و برطرف شدن مشكلات موجود در اين حوزه مفيد ميدانند و معتقدند اين مركز با ارائه خدمات مناسب و لازم ميتواند خدمت بزرگي را براي تسهيل امر ترجمه و بهبود وضعيت مترجمين در كشور ايجاد كند. البته اين گروه محقق شدن اين امر را مشروط به اين شرط دانستند كه ايجاد اين مركز خود اسباب مانعتراشي در حوزه ترجمه را فراهم نسازد!
موافقان اين طرح، تاسيس مركز ساماندهي ترجمه را در شناساندن ادبيات معاصر و كلاسيك كشورمان به جهانيان موثر و راهگشا ميدانند و مي گويند اين مركز ميتواند همانند مرجعي قدرتمند با هماهنگ كردن برنامهها و تنظيم پروژهها مانعي براي روبهرويي مترجمان با ترجمههاي مكرر از يك اثر باشد.
اسدالله امرايي ايجاد مركز ساماندهي ترجمه را براي بسامان شدن ترجمه آثار ايراني به ساير زبانهاي خارجي، طرحي جالب و موفق ميداند اما، اجراي اين طرح را براي ساماندهي ترجمه آثار خارجي به زبان فارسي غيركاربردي و ناكارآمد ميخواند. وي معتقد است: "در اين زمينه سرمايهگذاري براي معرفي آثار ايراني به كشورهاي ديگر كار بسيار ارزشمندي است. از طرفي مركز ساماندهي ترجمه ميتواند همانند "خانه ترجمه" كه توسط مرحوم ابراهيمي الوندي اداره ميشد، مشغول فعاليت و اطلاعرساني شود، به اين ترتيب كه معرفي آثار خارجي به مترجمان، تهيه فهرست و خلاصه كتابها، بازاريابي و ... را در دستور كار خود قرار دهد. هر چند كه حوزه فعاليت "خانه ترجمه" محدودتر و كوچكتر از حوزه كاري مركز سازماندهي ترجمه است، اما رسيدگي به اين امور اگر در برنامههاي اين مركز باشد به حق قدم موثري در امر ساماندهي ترجمه برداشته شده است."
امرايي معتقد است اگر سروسامان دادن به ترجمه را به معناي اعمال سليقه در نظر بگيريم اين طرح نه تنها كاري را پيش نخواهد برد بلكه خود مشكلي بر مشكلات قبلي خواهد افزود. اين مترجم در ادامه صحبتهايش ميگويد: "قطعا هر دو بخش خصوصي و دولتي در اجراي اين پروژه با مشكلات و موانعي روبرو خواهند بود. بخش خصوصي در اين حوزه حتما مشكلات مالي خواهد داشت و دولت نيز به دليل الزامات سياسي كه پيشرو دارد، قطعا در اجراي اين پروژه به موفقيتي نخواهد رسيد."
و اما مخالفان اين طرح ضرورتي براي تشكيل اين مركز احساس نميكنند. اين گروه معتقدند كه اجراي قانون كپيرايت در ايران خود به تنهايي مشكلات موجود در زمينه ترجمه را مرتفع خواهد كرد و ايجاد اين مركز براي مترجمان تنها به مانعتراشيها در اين زمينه خواهد انجاميد. اين گروه ترجمه آثار فارسي به زبانهاي ديگر را از قدرت مترجمان داخلي خارج ميدانند و معتقدند كه در اين حوزه لازم است مترجميني كه زبان بيگانه به عنوان زبان اول آنها مطرح است و با زبان فارسي نيز به عنوان زبان دوم آشنايي دارند اين كار را بدست بگيرند.
مخالفان تاسيس مركز ساماندهي ترجمه بر اين باورند كه در هيچ كشوري چنين مركزي براي ساماندهي ترجمه وجود ندارد و آثار ادبي، فرهنگي و ... در كشورهاي ديگر خود راه را براي ترجمه شدن به ديگر زبانها باز ميكنند.
مژده دقيقي در اين خصوص سوالي را مطرح ميكند، تاسيس چنين مركزي چه نفعي براي مترجم خواهد داشت؟ تنها كساني كه ميتوانند در اين حوزه براي مترجمين كاري انجام دهند، ناشرين هستند. متاسفانه امروز هر نهادي كه در كشور تشكيل ميشود به جاي رفع مشكلات خود مانعتراشي ميكند و به مشكلات قبلي مترجمين باري اضافه ميكند.
نويسنده، روايتگر رنج بشر
آنان كه به نحوي با خواندن و نوشتن سروكاري دارند، حتما نام فتحاله بينياز را بارها و بارها شنيدهاند و خواندهاند. فعاليت ادبي فتحاله بينياز از سال 47 شروع شده است. وي تا سال 80 با نامهاي مستعار مختلفي در مطبوعات كشور مينوشت. از شهريور 80 به بعد بيش از 450 نقد، مقاله و داستان كوتاه از او در روزنامهها و نشريات مختلف به چاپ رسيده و در بيش از 120 جلسه نقد، سخنراني داشته است.
از بينياز بيش از 14 رمان و مجموعه داستان به چاپ رسيده است. مكاني به وسعت هيچ، دردناكترين داستان عالم، عطش ماندگار، افعيها خودكشي نميكنند، ملاقات با مسيح و ... برخي از آثار منتشر شده اين نويسنده و منتقد ادبي است.
با بينياز درباره نوشتن و تاثيرات نوشتن بر فرد و اجتماع به گفتگو نشستهايم.
طي سي چهل سال گذشته در جهان بهويژه در غرب از نوشتن به مثابه نوعي درمان و شاخهاي از طب مكمل صحبت ميشود. آيا چنين پديدهاي در حوزه ادبيات جايگاهي دارد.
به اين موضوع نميتوان يك سويه نگاه كرد. فردي را در نظر بگيريد كه در عرصه درون يا برون دچار ناكاميها و تلخكاميهايي ميشود و به اشكال مختلف ميخواهد آن را بروز دهد. يكي ممكن است به پرخاشگري روي بياورد، يكي به درونفكني و ديگري به فرافكني يا سرزنش خود و سرزنش ديگران، يا به پالايش يا تطهير خودش بپردازد. در مواردي شخص به جاي پرداختن به هر يك از اين موارد گفته شده، كتاب ميخواند يا مينويسد يا در عرصههاي موسيقي يا نقاشي وارد ميشود، كه اينها عاليترين وجه پاسخگويي به ناكاميهاست. از اين منظر ميتوان گفت كه نوشتن به عنوان يك هنر، نوعي خوددرماني تلقي ميشود. اما اين فقط يك سوي مسئله است. گاهي افراد در برابر پديدههاي دروني يا احساس ناچيزي در برابر رويدادها، واكنشهايي دارند. يكي در شكل افراطياش به آرايش ظاهر ميپردازد، يكي پولدار است، طلا و جواهر و ماشين و ... ميخرد. (اينجا ديگر مسئله تلخكامي مطرح نيست) به طور كلي فرد ميخواهد خودش را مطرح كند و به اطرافيان و جامعه نشان بدهد. گاهي شروع به فرياد زدن ميكند. از طرفي فرياد زدن شكل حيواني ابراز وجود است، پس به فراز بالاتري از آن يعني حرف زدن روي ميآورد. و براي همين است كه روانشناسان ميگويند حرف زدن نوعي فرياد زدن است. نوشتن هم شكل پالايش يافتهتري از فرياد زدن است. اگر همانطور كه موضوعات به ذهنتان هجوم ميآورند، بخواهيد آنها را بدون اين كه اصلاح كنيد، بنويسيد در واقع به نوعي فرياد ميزنيد. همان كاري كه سورئاليستها ميكنند. شما ميخواهي ابراز وجود كني، جمله مينويسي، به متن تبديل ميشود سرانجام ميشود شعر يا داستان. اين يك سوي نوشتن است. در اين جا ديگر نوشتن درمان نيست.
وجه ديگر اين است كه ما به نوشتن نياز داريم. يعني به ما تحميل ميشود. همانطور كه ما رويا ميبينيم به نوشتن هم نياز داريم. و اين نياز وارد تمدن بشري شده. (منظورم از 6-5 هزار سال پيش است). جنبه خيلي متعاليترش ميل به جاودانگي است. اين كه شما ميخواهيد حضور داشته باشيد. به شكل خيلي ساده بعضيها ميگويند «ميخواهم زنده بمانم بيينم دنيا به كجا ميرسه» اما در شكل متعاليترش گرايش پيدا ميكند به نوشتن. و شكلها و جنبههاي مختلفي را از نوشتن ارايه ميدهد.
با اين مقدمه به سوال شما برميگردم. به قول پوچيني آهنگساز معروف ايتاليايي، هنر نوعي بيماري است. و ما از فرط بيماري به آن روي ميآوريم. در واقع انسانهاي رنج كشيده (نه در حد متعارف رنجي كه يك كارگر ميكشد)، به نوشتن روي ميآورند. همانطور كه فلاسفه و نويسندگان زيادي از سقراط و ارسطو گرفته تا شوپنهاور، نيچه و داستايوسكي و ... گفتهاند رنج سرچشمه شعور است و برعكس هر چه شعور بيشتر باشد رنج آدمي نيز بيشتر ميشود.
هانا آرنت(۷۵-۱۹۰۶)، بانوی متفکر و یکی از برجسته ترین متفکران سیاسی قرن بیستم امروز - ۴دسامبر- یکصد و یک ساله شد.

آرنت فلسفه خواند و شاگردی هایدگر و بولتمان و هوسرل و یاسپرس را مزه مزه کرد. از تجربه کردن دانشگاه با قدرت یافتن نازی ها در آلمان محروم شد. دستگیر و زندانی شد. به فرانسه گریخت. سپس به امریکا پناه برد و در آنجا مشغول فعالیت های فرهنگی شد تا سرانجام عضویت هیات علمی مرکز جدید پژوهش های اجتماعی امریکا به او اعطا شد.
او با تالیف کتاب "ریشه های توتالیتاریسم" به شهرت رسید. (۱۹۵۱) خدمات آرنت به فلسفه سیاسی جهان و دیدگاه عمیق او درباره ماهیت و ساختار و نقش حیات سیاسی قابل تامل و ستایش است.
به بهانه سالروز تولدش بخش هایی از یادداشت وی را که برای مارتین هایدگر در آوریل ۱۹۲۵ قلمی کرده مرور می کنیم:
دخترک هر بار که از خواب طولانی و پر از رویا، و البته عمیق برمی خاست، خوابی که در آن آدمی با هر آنچه در خواب دیده است یکی می شود، باز همان احساس خجولی و محبت پردرنگ را در خود نسبت به هر چیزی در جهان حس می کرد که بر او آشکار ساخته بود که چقدر زندگی واقعی و عملی اش کاملا غرق در خود است - مثل خواب، شاید بتوان گفت اگر که اصلا چیزی در زندگی معمولی شبیه آن باشد- که چقدر جهان بی اعتنا به راه خود می رود. زیرا که از همین ابتدای زندگی اش، بیگانگی و محبت، به تهدید، وا می نمودند که از هم جدایی ناپذیرند. محبت چیزی نیست مگر مهربانی خجولانه و خاموش، و تسلیم نشدن اما نوعی جستن که نوازش است و شادی و شگفتی در شکلهایی غریب.

شاید اینها همه برای دخترک پیش آمده است چون در همان اوان جوانی خاموش و تازه بیدار شده اش، به چیزهایی بی نهایت شگفت و عجیب برخورده است. پس آموخته است زندگی اش را طبیعتا دو شقه کند، چیزی که براستی بعدا به وحشتش می اندازد: اکنون و اینجا، و آنگاه و آنجا، منظورم این نیست که می خواهم به چیز خاصی در این دنیا برسم بلکه می خواهم به چیزی برسم، که زندگی است و زندگی را می سازد.
"دین و روشنفکران" به قلم هانا آرنت و ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی را بخوانید.
در باب انسانی شدن جهان
دردم نهفته به..." يكي از كتابهاي مجموعه چندين جلدي مقالات نشريه رودكي است كه طي سالهاي 41 تا 58 در شاخههاي مختلف علوم انساني منتشر شده است.نشريه رودكي سالها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي با هدف مبارزه با ابتذال رايج در آن روزگار و انتشار نشريهاي داراي سلامت اجتماعي و فرهنگي براي جوانان علاقهمند به مسايل فرهنگي و انعكاس تحليلي رويدادهاي فرهنگي و هنري به مخاطبان خود عرضه ميشده.84 شماره منتشر شده اين نشريه تا آبان 1357 در برگيرنده دهها مقاله، مصاحبه و گزارش در مباحث مختلف فرهنگي هنري به قلم روشنفكران و نويسندگان و انديشمندان داخلي و خارجي است.
روایتهای مینی مال
گفته بود: همه پيامبران، قبل از نبوت چوپاني كردهاند. گفته بودند: خودتان چطور؟ گفته بود: من هم گوسفندان مردم مكه را توي سرزمين قراريط چوپاني كردم.حق هم داشت. براي سروكله زدن با آدمهايي مثل ابوجهل وابولهب، آدم بايد هم قبلش با بز و گوسفند سرو كله زده باشد.
داستانك بالا، يكي از صدها داستاني است كه در مجموعه 5 جلدي 14 خورشيد و يك آفتاب به شرح زندگي، دلاوريها، جنگها و رهنمودهاي بزرگواراني چون حضرت محمد(ص)، حضرت فاطمه(س)، امامان حسنين(ع) و حضرت علي(ع) پرداخته است.
.... مجموعه اين 100 داستان در عين حال كه از لحاظ تاريخي و توالي زماني همپوشاني دارد و از به دنيا آمدن آن حضرت تا وفاتشان را در برميگيرد، اين ويژگي را نيز دارد كه خواننده ميتواند تك تك داستانها را به تنهايي مطالعه كند به گونهاي كه دانستن موضوعات قبلي و بعدي آسيبي بر داستان و روايت آن وارد نسازد.
سيماي معماگونه مكاشفه در عهد جديد
نشست "درآمدي برعهدجديد" از سلسلهنشستهاي انجمن حكمت و فلسفه عصر پنجشنبه (4 بهمن) در موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران برگزار شد. در اين نشست كه با حضور مترجم و محقق اين اثر، پيروز سيار برگزار شد پيرامون ترجمه، حواشي عهد جديد و رسالههاي سيزدهگانه پولوس كه براي اولين بار به فارسي ترجمه شدهاند، مباحث و موضوعاتي مطرح شد.
امروز با نزديك شدن تمدنها به يكديگر و با از ميان رفتن موانع و سدهايي كه ميان تمدنها و فرهنگها در جهان موجود است، ضرورت شناخت اديان مختلف بيشتر احساس ميشود و اين امر اهميت ويژهاي مييابد. نكتهاي كه خداوند در قرآن بارها از آن با عنوان "تعارف" نام برده است. حال كه اين شرايط در دنياي امروز ما فراهم شده، با مطالعه اديان اقوام مختلف و شناخت آنها امكان شناخت و بررسي بهتر و دقيقتر ميراث تمدني و فرهنگي بشر از طريق مطالعه اديان به راحتي امكانپذير شده است. به اين ترتيب مطالعه و بررسي عهد جديد كه يكي از كتابهاي برجسته و ارزنده آسماني است ما را براي دسترسي به اين مهم ياري ميكند.
"عهدجديد" شامل 27 اثر است كه اين 27 نوشته جايگاه يگانهاي را از منظر مسيحيان دارند زيرا در اين نوشتهها معيار ايمان مسيحيان مشخص شده است.
ترجمه پيروز سيار از عهد جديد بالغ بر 1312 صفحه و در بردارنده 27 فصل عهد جديد به طور كامل به انضمام مقدمههاي تفصيلي و پانوشتهاي تفسيري است.
پيروز سيار در ابتداي اين نشست با ارائه توصيف اجمالي از سيزده رساله پولوس، گفت: رساله عبرانيان نوشتهاي متفاوت از عهد جديد به شمار ميآيد كه در متن آن اشارهاي به نويسنده آن نشده است و بيشتر به موضوعات و مباحثي ميپردازد كه عهدجديد را به عهدقديم مربوط ميسازد.
عهد جديد عنوان مجموعهاي است كه مسيحيان به كتاب مقدس افزوده اند. اين مجموعه شامل 27 اثر است كه جملگي به زبان يوناني نوشتهشدهاند. هر چند شواهدي در دست است كه انجيل متي داراي نسخه اصلي آرامي بوده است. اين 27 نوشته جايگاه يگانهاي در مباني مسحيت دارند چرا كه معيارهاي ايمان و عاليترين منبع مسيحيان شمرده ميشوند. عهد جديد قسمت دوم كتاب مقدس را تشكيل ميدهد و بخش نخست اين اثر كه در 7 كتاب ديني يهوديان است از سوي مسيحيان عهدعتيق نامگرفته است تا اين دو قطعه از يكديگر تمايز يابند. اما قسمت جديد كه به عهد تعلق گرفته است نازل بر كلامي است كه در كتاب اغنياي نبي باب31 آيه 33 آمده است.
مترجم عهد جديد، در مورد رساله عبرانيان كه در اين مجموعه براي اولينبار به فارسي ترجمه شده است گفت: اين اثر خطابهاي است براي يهودياني كه به مسيحيت گرويده بودند و يا براي مشركان مسيحي شده به نگارش درآمده است. مولف اين نامه برآن نبوده كه پاسخگوي مسائل خاص يك كليسا باشد بلكه بيشتر پوشيده است تا به شرح عواملي بپردازد كه پيوند دهنده دو عهد عتيق و جديد باشد. او موكدا اصرار داشته كه مسيح يگانه كاهن اعظم است و تاريخ عهدي را كه ميان خدا و انسان بسته شده به كمال رسانده و نقطه مركزي تاريخ بشريت است.
اين پژوهشگر در ادامه مباحث خود در مورد رساله كاتوليك يا رسالات عام يا عمومي اضافه ميكند: رسالات عام مشتمل بر 7 نامهاند كه متعلق به پولوس نيستند. اين نامهها مخاطب خاص و مشخصي ندارند، البته به استثناي رسالههاي دوم و سوم يوحنا و از اين روي كاتوليك خوانده شدند چرا كه لفظ كاتوليك به معناي عام يا كلي است. رساله يعقوب كه برادر خداوند – عيسي- و رئيس يهوديان به مسيح گرويده بود، احتمالا در اورشليم و اندكي پيش از رساله پولوس به روميان نوشته شده است. اين نوشته كه سياق مهدهاي آموزنده حكمت را دارد از نظر پروتستانها به منزله شرطي بر موعظه "برفراز كوه عيسي" به شمار ميآيد كه در انجيل متي باب 5 تا 7 موجود است.
رساله اول پتروس براي دعوت مسيحيان روم به مقاومت در مقابل آزارگري نگاشته شده و تاريخ اين نامه معمولا پيش از آزارگري امپراطور روم در سال 90 ميلادي در نظر گرفته ميشود. اين رساله كه از جنبههاي مختلف شبيه نامههاي پولوس است رسالتي ويژه دارد و اعتقادات اوليهايي كه مثلا در باب عيسي در مقام بنده بلاكش وجود داشته، ملاحظه ميشود.
سيار در مورد رساله يهودا چنين ميگويد: اين رساله ظاهرا نوشته برادر يعقوب است و به نكوهش معلمان دروغين و ترغيب مومنان به حفظ ايمانشان ميپردازد. تاريخ تاليف آن قبل از سال 90 ميلادي يعني پيش از تاسيس قانون عهد عتيق در شوراي يمنيا در نظر گرفته ميشود. رساله دوم پتروس وابسته به رساله يهوداست اما در آن نقل از آثار مجعول ديده نميشود و نكته جالب توجه در اين رساله آن است كه تحول انديشهها را در باب ظهور آخرالزماني عيسي نشان ميدهد.
حال و هواي رسالههاي يوحنا تداعي كننده انجيل چهارم هستند، رسالههاي دوم و سوم براي حل مشكلات جماعت خاصي از مسيحيان نگاشته شده است. اما رساله اول ناظر بر ملاحظات كلي است و انديشهاي را كه مخالف جسم يافتن عيسي براي نجات آدميان از گناهانشان بوده رد ميكند.
وي ادامه ميدهد: مكاشفه كه آخرين بخش عهد جديد است با ساير آثاري كه در كليساي مسيحي قانوني شمرده شدهاند تفاوتهايي دارد و در قياس با انجيلها، اعمال رسولان و رسالهها فصل ادبي كاملا متمايزي را ارائه ميكند، خصوصيات شگفتانگيز روياهايي كه در آن نقل ميشود و نمادگرايي شديد آنها در كنار بخش نمايشي صحنههاي توصيف شده به اين اثر سيماي معماگونه ميبخشد. محتواي الهياتي مكاشفه از برخي جنبهها بسيار غني است خصوصا از لحاظ مبحث آخرالزمان كه جايگاه ويژهاي را در اين اثر به خود اختصاص ميدهد.
سيار در خاتمه صحبتهايش اضافه كرد: ترجمه كتاب مقدس هر قدر هم كه با دقت و موشكافي صورت پذيرد هيچگاه به نتيجه نهايي نميرسد و كاري بيانتها است كه در طول زمان پيش ميرود و كمال مييابد بدون آنكه به نقطه پايان برسد. بيگمان اين كار نقطه آغاز تلاشي است كه بايد در طول زمان هر چه بيشتر كمال پذيرد.
این گزارش در روزنامه همشهری مورخ ۱۰ بهمن منتشر شده است.
صفحه حوادث
صفحه حوادث و نيازمنديهاي روزنامه را برداشت. بقيه روزنامه را پرت كرد كنار جوي، نزديك زبالهها. نيازمنديها را يك به يك، نزديك هم روي زمين كنار تير چراغبرق، چيد تا مستطيلي به قامت او شكل گرفت. كفشها را كند و تخت به تخت گذاشت زير سرش. زانو روي زانو انداخت و مشغول خواندن شد. "مرد 58 ساله زن صيغهاي اش را كشت"، " خواستگارسمج دختر مورد علاقهاش را ربود" به سرعت از تيترها گذشت. حتي نگاهي به شرح مطلب نيانداخت. ستون باريك كنار صفحه توجهاش را جلب كرد. "مردي با سرنگ آلوده 15 ميليون تومان اخاذي كرد". كفشها را پوشيد و راهي بيمارستاني شد كه سه كوچه بالاتر بود. از زبالههاي بيمارستان 3 سرنگ شكسته برداشت. مسير رفته را برگشت. كفشها را كند. سرنگها را با صفحه حوادث پيچيد. چپاند درون يكي از كفشها. كفشها را تخت به تخت گذاشت زير سرش.چشمها را بست و شرح خبر را مرور كرد.