|
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!
|
دو مجموعه از داستانهای کوتاه "ایتالو کالوینو" نویسنده ایتالیایی كه آثار ارزشمند و موفقي را در حوزه رمان و داستان كوتاه از خود به جاي گذاشته، به فارسي ترجمه و روانه بازار كتاب شده است. " كلاغ آخر از همه ميرسد" و "قارچ در شهرها" مجموعه داستانهايي است كه با ترجمه رضا قيصريه، اعظم رسولي و مژگان مهرگان توسط نشر كتابخورشيد منتشر شده اند.
در نشستي كه روز سهشنبه (۲۳ بهمن) در شهركتاب مركزي با حضور مترجمين اين آثار و روبرتو توسكانو سفير ايتاليا در ايران برگزار شد، پيرامون شكلگيري فرهنگي ايتالو كالوينو و داستانهايش مباحثي مطرح شد.
كالوينو از جمله نويسندگان بزرگ قرن بيستم است كه آثار موفق بسياري را به جامعه ادبي جهان ارائه كرده است. راه لانهٔ عنکبوت، شوالیه ناموجود، ویکنت شقهشده، مورچه آرژانتینی، افسانههای ایتالیایی، بارون درختنشین، مارکووالدو، کمدیهای کیهانی، تی صفر، کاخ سرنوشتهای متقاطع از جمله آثار اوست كه به فارسي نيز ترجمه شدهاند.
رويكرد ضد فاشيست كالوينو
شكلگيري فرهنگي كالوينو از نگاه رضا قيصريه تحت تاثير دو عامل بسيار مهم و قدرتمند "خانواده" و " جنبش نئورئاليسم" در ايتاليا بوده است. خانواده كالوينو خانوادهاي دانشمند و اهل علم بودند. پدرش گياهشناسي متبحر و مادرش بيولوژيست بود. چنين فضايي موجب شده تا كالوينو به مسائل علمي علاقمند شود، به طوري كه علاقه و توجه او به علم رياضيات را در آثارش به وضوح ميتوان ديد.
بعد از مهاجرت خانواده كالوينو از كوبا به ايتاليا، او تحت تاثير خانوادهاش، روحيات ضدفاشيستي پيدا ميكند و يكي از آنتيفاشيستهاي جدي ايتاليا ميشود. او حتي در سالهاي 41 تا 44 به نهضت مقاومت ميپيوندد و در جنگهاي پارتيزاني نيز شركت ميكند. "لانه عنكبوت" و "خاطرات نبرد" او بازگو كننده و تداعي كننده همين جنگها در ايتاليا است.
قيصريه درباره جنبش نئورئاليسم و تاثير آن در شكلگيري شخصيت فرهنگي كالوينو ميگويد: از نگاه موراويا جنبش نئورئاليسم بيشتر جنبشي ادبي است تا جنبشي سينمايي. بعد از فروپاشي فاشيسم در ايتاليا چهرهاي شاخص نئورئاليسم تنها راه برون رفت از اين وضعيت را ترجمه كتابها و آثار ادبي آمريكا و انگليس ميدانند. به همين دليل به ترجمه اين آثار روي ميآورند. در اين دوران ترجمه بسياري از آثار همينگوي، فاكنر و اندرسن در ايتاليا رواج مييابد. اين جريان تا حدي براي اين نهضت قوي ميشود كه موراويا نيز به ترجمه برخي از اين آثار ميپردازد و مجموعهايي از داستانهاي شرود اندرسن را به ايتاليايي ترجمه ميكند. اين محفل از اين نظر كه ديدگاهها و رويكردهاي ضد فاشيست داشته تاثير بسيار زيادي را در شكلگيري فرهنگي كالوينو داشته است.
سينماي نئورياليسم بعد از فروپاشي فاشيسم بار ديگر متوجه جایگاه و قدرت ادبيات و تواناييهاي آن ميشود. در حقيقت اگر اين سينما از حمايت و پيشتباني ادبي برخوردار نبود، اينگونه با موفقيت مواجهه نميشد. به اعتقاد اين مترجم جنبش نئورئاليسم با سادگي و سادهسازي برخي مفاهيم توانست ارتباط بهتری با مردم برقرار کند. و اما كالوينو در اين زمان خاص خردورزي و واقعيت را با مجاز و تخيل تركيب می کند و پس از گذشتن از دوران سياسيايي كه بر او حاكم است به داستانهايي روي ميآورد كه جنبه تخيل و توهم در آنها زياد است. "بارون درختنشين" يكي از اين آثار است.
حقيقت وهمآلود ؛ عنصر اصلي آثار كالوينو
اعظم رسولي مترجم برخی از داستان های کوتاه كالوينو در باره اين نويسنده ميگويد: كالوينو قصهگويي توانا است كه با استفاده از ابزار كلمه، قدرت تخيل شگفتش را كه مشخصه آشكار آثار اوست به نمايش ميگذارد. او با جزئينگري دقيقي كه دارد تصاويري شفاف و زنده از تجربيات و مشاهدات و شنيدههايش در اختيار مخاطب قرار ميدهد.
او نويسندهاي نوآور و خلاق است كه آثارش از سبكي واحد پيروي نميكنند و در طبقهبنديهاي متفاوت جاي ميگيرند. چراكه او معتقد است، ادبيات بحث درباره واقعيت دنياست و نگرش و نوع برقراري ارتباط با اين دنيا دستخوش تغيير مدام است، پس ناگزير ادبيات نيز از اين تغيير و تحول مصون نميماند.
رسولي با اشاره به درونمايه داستانهاي كالوينو اضافه ميكند: او در قصههايش به مساله از خود
بيگانگي انسان ميپردازد. سردرگمي، كنجكاوي و حيرت انسان در مقابل اسرار و پيچيدگيها از جمله درونمايه آثار اوست. خير و شر در وجود انسانها و تعادلي كه ميان اين دو عنصر وجود دارد، وهمي كه ميتواند واقعيت باشد و واقعيتي كه قالب وهم به خود ميگيرد، طنز تلخي كه آشكار و پنهان در زندگي انسان متجلي ميشود و خشونت حاكم بر روابط انساني از ديگر موضوعات مورد علاقه كالوينو در داستانهايش بوده است.
مژگان مهرگان يكي ديگر از مترجمان آثار كالوينو، در ادامه نشست شرح مختصري از داستانهاي "سرقت در يك قنادي"، "شبهاي اونپا" ، " مورچه آرژانتيني" ، " ماركو والدو و عشقهاي دشوار" ارائه ميدهد.
وي درباره گرايش های كمرنگ شده نئورئاليستي كالوينو در " مورچه آرژانتيني" می گوید: پس از دهه 60 گرايش كالوينو نسبت به نئورئاليسم كمرنگ شد و در مقابل قدرت تخيل و وهم بينظير او در داستانها به خصوص در " مورچه آرژانتيني" به اوج خود رسید.
اين داستان كه خود كتابي مستقل است، شاهد تغيير ديگري در نگاه كالوينو نسبت به واقعيات دنيا هستیم. كالوينو كه تا آن دوران همواره دوستدار طبيعت بود و اين علاقه و آشنايي به كرات در آثارش قابل مشاهده است، در اين اثر براي اولين بار طبيعت را به عنوان عنصري مزاحم به تصوير ميكشد. مزاحمي نامرئي كه هيچ راهي براي مقابله با آن نمييابد. هرچند كه دوباره در انتهاي داستان همين طبيعت در قالبي ديگر آرامش از دست رفته شخصيت داستان را به او باز ميگرداند.
بخش هایی از اين گزارش در روزنامه همشهری منتشر شده است.
بزرگداشت بیژن نجدی یکشنبه ۱۹ اسفند برگزار می شود.
در تاريخ فلسفه بعد از پيدايش رمان، فيلسوفان بزرگي از جمله هگل - «درسگفتارهاي زيباييشناسي» - مباحثي هرچند كوتاه اما با بصيرت كامل در باره رمان را مطرح كردهاند و رمان را متعلق به دنيايي دانستند كه مناسبات اجتماعي آن تبديل به نثر شده و دنياي شاعرانه آن اجتماع از بين رفته است.
امروز نيز آثار متعددي از نويسندگان صاحبنام چون سارتر در دسترس علاقهمندان هست كه در كنار آثار فلسفي، نويسنده فلسفهاي را در قالب رمان با خوانندگان و مخاطبانش در ميان ميگذارد و به نوعي مخاطب را درگير ارتباط و نسبت فلسفه و رمان به طور مستقيم و يا غيرمستقيم ميكند.
اما نكته مهمي كه با مطالعه اين آثار مطرح ميشود اين است كه اگر كسي بخواهد نسبت فلسفه را با رمان به درستي دريابد ميبايست بر اين نكته نيز تامل كند كه آيا رمان ميتواند معرفتي علاوه بر فلسفه به مخاطب ارائه دهد و آيا رمان پتانسيلهاي انتقال مفاهيمي فراتر از فلسفه را براي ارائه به مخاطب خود دارد!
ايرانيان باستان در كتاب "مینوی خرد" آوردهاند علم بدون خرد علم نيست. مفهوم اين عبارت اين است كه علم بدون خردورزي مانند چاقويي تيز است در دست زنگي مست. علم بدون خرد نتيجه اش فاجعه هيروشيماست.
از طرفي هنر بدون علم هنر نيست، هنر ميبايست مخلوط و معجوني باشد از علم و خرد ورزي. همانطور كه اشاره رفت، علم بدون خرد علم نيست و هنر بدون علم هنر نيست، پس هنر هم علم ميخواهد، هم خرد. وقتي هنر وارد جامعهاي بشود همزمان خردورزي نيز بر آن جامعه وارد ميشود و جهل و ناداني و كجفهمي از آن جامعه بيرون ميرود.

..............................................................................................................................
لیست کتاب برای خوانندگان جدی ادبیات.
انیمیشن کارولین لیف را از مسخ اثر ماندگار فرانتس کافکا ببینید.
هیچ کافه ای بعد از تو قهوه اش نمی آید به قلم حسین نوروزی.
"داستانها" اثر جان ادگارویدمن را با ترجمه آرش رادمنش بخوانید.
بر اساس بسياري از آموزههاي ديني در اديان الهي، خداوند موجودي ازلي معرفي شده است.
بسياري از فيلسوفان نيز با سنتها و ديدگاههاي متفاوت ازليت خداوند را قابل دفاع و او را موجود فرازماني دانستهاند. امروزه با توجه به اهميت ازليت در فلسفه دين معاصر، اين آموزه دوباره مورد توجه فيلسوفان و علاقه مندان حوزه فلسفه بهويژه فلسفه دين قرار گرفته است.
با نگاهي به نظريههاي جديد درخصوص زمان، در باب ارتباط ازليت با زمان و ديدگاهها و تفاسير سنتي در اين زمينه كه ازلي بودن خداوند را خارج از چارچوبهاي زماني تلقي ميكنند، ديدگاه ديگري نيز وجود دارد كه فيلسوفان بر اساس آن ازليت خداوند را صرفا به معناي وجودي زمانمند – بدون آغاز و پايان- تعريف ميكنند.
نشست «مفهوم ازليت خدا» كه در ادامه سلسله سمينارهاي فلسفه تحليلي پژوهشگاه دانشهاي بنيادي پژوهشكده فلسفه تحليلي، عصر دوشنبه (سوم دي) با حضور دكتر محمد سعيدي مهر، استاد دانشگاه، تربيت مدرس برگزارشد، به بررسی سازگاری مفهوم ازليت و ارتباط آن با نظريههای جديد در باب زمان و نقش آن در حل برخی مسائل الهياتی پرداخت.
دكترسعيدي مهر در اين نشست با ارائه تعريفي از ازليت خداوند از ديدگاه بوئتيوس، مفهوم ازليت استمراري را دارا بودن حيات سواي هويات انتزاعي و حقايق ابدي، بدون آغاز و پايان بودن حيات، استمرار و واجد شدن حيات به صورت يك باره، تعريف كرد و اين گزينهها را 4 مولفه اصلي در تعريف بوئتيوس از مفهوم ازليت خدا دانست و گفت: حتي با وجود اشكالاتي كه درباره نظريه ازليت استمراري خدا مطرح شده، اين نظريه قابل دفاع است.
وي با اشاره به كتاب « تسلاي فلسفه» استامپ و ديدگاه او درباره ازليت استمراري براساس تعريف بوئتيوس، (ازليت و دارابودن حيات بيكرانه (ازلي) به طور يكجاست) گفت: از اين تعريف در واقع 4 عنصر قابل استخراج است:
اول، موجود ازلي بايد حيات داشته باشد، دوم، حيات بايد آغاز و پايان نداشته باشد، سوم، - مهمترين عنصر- استمرار است كه نوعي كشش در خود دارد و چهارمين عنصر اين است كه اين موجود ازلي بايد حيات را به همراه استمرار يكجا داشته باشد. همانند موجودات زمانمند زنده كه حيات دارند و دچار نوعي استمرار نيز هستند، اما اين حيات در طول زمان پخش شده است.
البته استامپ ثابت ميكند كه نامحدود بودن حيات از نوع نقطهاي نيست بلكه از نوع كششدار است؛ كه لازمه آن داشتن حيات مستمر است. يعني وجودي هست كه كشش دارد، اما اين وجود كه كشش دارد يكباره حاصل شده و حتي ميتواند به صورت تدريجي بدست آيد.
استاد دانشگاه تربيت مدرس در دفاع از مباني استمرار ازليت به اثبات غيرزمانمند بودن وجود خداوند بر مبناي ساير صفات الهي - تغييرناپذيري، تجرد، كمال، مطلق، فعليت مطلق و... – و اثبات « استمرار وجودي غيرزماني» پرداخت و گفت: در مورد اثبات غيرزمانمند بودن وجود خدا، سه استدلال موجود است؛ تلازم زمان با تغيير، در اين حالت هر موجود زمانمندي متغير است، تنزه وجود خداوند از تغيير (خداوند متغيير نيست)، با در نظر گرفتن اين اصل، خداوند موجودي زمانمند نيست.
البته اگر اوصاف ديگر را كه در ساير اديان مطرح ميشود، بپذيريم استدلالاتي خواهيم داشت كه غيرزمانمند بودن را نيز شامل ميشود. به هرحال با توجه به سه استدلال مطرح شده، خداوند نميتواند موجودي زمانمند باشد، چون لازمهاش تغيير است، خداوند مادي نيست اما زمان از مقتضيات عالم ماده است.
در مورد استدلال سوم، بحث كمال مطرح است، چرا كه هر موجود زمانمند بالاخره صاحب نقص است و نواقصي نسبت به آينده پيشرويش دارد، از طرفي در آموزههاي اديان مختلف آمده خداوند كامل مطلق است و نقصي ندارد، پس نميتواند زمانمند باشد. به اين ترتيب اين استدلالها مطلقا زمانمندي را در اين حوزه نفي ميكند و اما در مورد مرحله دوم؛ يعني اثبات استمرار وجودي غيرزماني، اين ادعا مطرح است كه وجود خدا هرچند فاقد توالي زماني است ولي از نوعي استمرار يا كشش غيرزماني برخوردار است كه اين وجود نقطهوار يا « آن گونه» - به معناي زماني - نيست اما اين استمرار به گونهاي است كه وجود مستمر تماما و يك باره محقق است و برخلاف استمرار زماني براي آن، گذشته از دست نرفته و آينده نيز غايب نيست.
وي استدلالهايي را كه در اين زمينه مطرح است، اين گونه بازگو ميكند كه وجود فاقد استمرار يا فاقد كشش، نميتواند حيات داشته باشد و تصوير وجود نقطهوار، تصوير مناسبي از وجود خداي اديان نيست و در نهايت با ملاحظه تاريخ پيرامون موضوع ازليت، مشخص ميشود كه عموم فيلسوفان باستان و سدههاي مياني نيز چنين دركي از مفهوم ازليت داشتهاند.
در ادامه اين نشست دكتر سعيدي مهر درخصوص معقوليت و سازواري مفهوم استمرار غيرزماني گفت: ادعاها واعتراضهايي مطرح شده كه استمرار، اصولا در چارچوبي خارج از زمان نميگنجد، پاسخي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه اين كاربردي متعارف نيست، چون ذهن ما با موجودات زماني خو گرفته است. نامتعارف بودن يك بخش است، كه مخالف با قواعد زمان و چارچوبهاي زماني نيست. باز اگر كسي اعتراض كند كه استمرار غيرزماني مفهومي« خود متناقض» است، اين جواب وجود دارد كه وي بايد ادعايش را ثابت كند و دليلي براي اين ادعا وجود ندارد.
دكتر سعيدي مهر در ادامه بحث، اعتراضهاي مطرح شده به غيرزمانمند بودن وجود خدا را مطرح كرد و گفت: ادعايي وجود دارد كه موجوديت را ملازم با زمانمند بودن ميداند و معتقد است موجود غيرزمانمند امر ناممكني است، پاسخ اين اعتراض اين است كه مفهوم وجود غير از مفهوم زمانمندي است و دليلي بر اين كه موجوديت مستلزم زمان است، نداريم. در نتيجه موجود غيرزمانمند امر ممكني است.
وي در ادامه به طرح يكي از مهمترين و جديترين اشكالات مطرحشده درباره غيرزمانمند بودن وجود خدا پرداخت و گفت: اعتراض بسيار جدياي در خصوص غيرزمانمند بودن وجود خدا مطرح است. به اين شرح كه اگر خدا موجود غيرزماني و ازلي باشد، چطور با عالم زمانمند ارتباط دارد و چگونه ميتواند علتالعلل باشد و در عالم زمانمند دخالت كند؟
نلسون پايك در كتاب «خدا و بيزماني» اين مثال را ميآورد كه اگر اين عبارت را داشته باشيم كه « خداوند كوهي را ،ديروز، آفريد» متدينين خواهندگفت: « ديروز خداوند كوهي را آفريد» ، در اين صورت اين جمله متغاير و نامعقول است زيرا خداي فرازمان نميتواند « ديروز» كوه را بيافريند.
در اين خصوص ويليام كريگ ميگويد: خداوند موجودي است كه قبل از آفرينش مفهومي فرازماني داشته و پس از آفرينش مفهومي زماني پيدا كرده است.
در عين حال 2 فيلسوف ديگر، استامپ و كرتزمن معتقدند كه يك موجود ازلي نميتواند فعل زمانمند داشته باشد و اگر فعلي زمانمند است فاعلش نيز بايد زمانمند باشد. در حقيقت سرشت يك فعل زمانمند به گونهاي است كه فاعل آن بايد موجودي زمانمند باشد.فيلسوف ديگري، استول، در اين مورد 2 نكته را از هم تفكيك ميكند. وي معتقد است كه اگر فعل فاعل ازلي، زماني باشد، محال است، پس فعل خداوند نيز نميتواند زماني باشد. دليل او اين است كه فعل، رويدادي درحيات فاعل است. پس اگر ازلي بود حيات هم ازلي است، حال آنكه حيات يكپارچه حادث است پس رويداد زمانمند در آن راه ندارد.
ديگر اينكه اگر اثر فعل فاعل ازلي، زمانمند باشد– دليلي براي امتناع نداريم – ممكن است و چون خداوند قادر مطلق است بر انجام هر كار منطقا ممكني، توانا است.
این گزارش با عنوان او همواره در آفرینش است در همشهری مورخ ۹دی منتشر شده است.
صد و سومين نشست تخصصي كتاب ماه تاريخ و جغرافيا چهارشنبه (3بهمن) با موضوع "مكاتب تاريخنگاري غرب" در سراي اهل قلم برگزار شد. در اين نشست كه با حضور دکتر كريم مجتهدي، استاد دانشگاه تهران و استاد گروه فلسفه دانشگاه صنعتي شريف و دكتر محمدعلي عليپور، استاد دانشگاه و مدير گروه تاريخ دانشگاه بينالمللي امام خميني(ره) برگزار شد، موضوع علم تاريخ در تاريخنگاري غرب و تاريخ نگاري و تاريخ پژوهشي آكادميك مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
توليد دانش شايد يكي از مهمترين اتفاقاتي است كه براي بشر در روزگار جديد پس از رنسانس به وجود آمده كه منجر به كشف بشر از خود و پيرامونش شده است. با كشف بشر از پيرامونش علوم طبيعي به مفهوم علم (SCIENCE) مطرح شده و با كشف او درباره خودش، تاريخ به وجود ميآيد. به اين طريق انسان به نوعي تبارشناسي نزديك ميشود.
دكتر كريم مجتهدي در اين باره و با اشاره به ديدگاه فلاسفه يونان در جمع دانشجويان و اساتيد فلسه تاريخ گفت: به اعتقاد فلاسفه يونان آن چيزي كه مشمول مرور زمان ميشود، ماندگار نيست و آن چه مانا و ثابت نيست فاقد ارزش علمي است و نميتوان به ارزش علمي آن پي برد. مسئله اين است كه زمان، حقيقت را به مرور نمايان ميكند و حقيقت در دل زمان شكل ميگيرد. هراكليتوس يكي از فلاسفه يونان باستان تنها كسي است كه سيرورت را اصل قرار مي دهد، او به يك معنا علم را انكار ميكند و جزء كساني شمرده ميشود كه انسان را معيار حقيقت و سنجش دانستهاند.
دكتر مجتهدي با اشاره به سنت سقراط و صلابت او در مقابل نفي حقايق و ايستادگي او در اين زمينه كه منجر به محكوميت وي شد و همينطور با اشاره به سنت ارسطو، ادامه داد: در مقابل سنت يوناني، سنت انبياء مطرح است. منظور از سنت انبياء سنت حضرت ابراهيم(ع) است كه در عهد عتيق و انجيل مطرح شده و از اين لحاظ نقطه مقابل سنت يوناني است.سنت انبيا خصوصياتي دارد كه سنت يوناني از آن بهرهمند نيست. اين انبياء مشيتي دارند كه براي بندگان پيام الهي بياورند و در اين راه از فدا كردن جانشان نيز دريغ ندارند.
نويسنده كتاب "فلسفه وغرب" اضافه كرد: جريان واقع تاريخي كه ما در آن هستيم ضوابط تشخيص اعتبارش را در خود دارد، از يك مبدا شروع ميشود و در معاد به سرانجام ميرسد.اين سنت، سنتي توحيدي است، سنت افرادي است كه خود را پيامآور ميدانند. تفكر تاريخي، ريشه در دين دارد و تفكر ديني است در صورتي كه تفكر فلسفه يوناني تفكر طبيعي است. ارسطو نشان ميدهد كه انسان فضايل را از طبيعت كسب ميكند و آنها را در زندگي اجتماعي بروز مي دهد، مقصود او از طبيعت اعتدال و سلامت نفس است، در اين سنت ايثار، ازخودگذشتگي و شهادت جايگاهي ندارد، از اين رو مشخص است كه فضيلت براي ارسطو همان اعتدال است.
وي با اشاره به كتاب "ارغنون جديد" فرانسيس بيكن اين موضوع را مطرح ميكند: بيكن همواره در مباحث مورد نظرش توجه كمتري نسبت به رياضيات از خود نشان ميدهد و طبيعيات را همواره مورد توجه قرار ميدهد. او معتقد بوده كه عقل ميبايست سر تعظيم در برابر طبيعت فرو آورد و از طبيعت درسها بياموزد. از طرفي دكارت فرانسوي اهميت زيادي براي رياضيات قائل بوده و با ظرافت و بدون انكار رياضيات را سوار بر طبيعت ميكند و به اين ترتيب ذات علم را گسترش ميدهد و ميگويد شناخت معقول عالم طبيعت شناخت هندسي آن است و به اين ترتيب علم جديد متولد ميشود.
به اعتقاد دكتر مجتهدي پديدارهاي تاريخي يك بار تجربه ميشوند و رخدادهاي تاريخي قابل تكرار نيستند و تنها امكان روايتهاي چندباره از آنها موجود است. ولتر با بكار بردن لفظ فلسفه تاريخ ميگويد كه تاريخ نوعي ضرورت است. تاريخ در حقيقت حركتي دارد كه اين حركت قابل كنترل توسط افراد نيست و افراد در حقيقت آلت دست تاريخ هستند.
در تاريخ يك ضرورت دروني وجود دارد، اين نكته همان مبحثي است كه ابنخلدون نيز به آن اشاره كرده است. او انسانها را به رودخانهاي سيلابي تشبيه كرده كه با نيروي زياد در حال حركتند، اين رودخانه به دشتي ميرسد و در اين دشت گسترده پخش ميشود و در نهايت به كلي از ميان ميرود و نابود ميشود.
دكتر عليپور نيز در ادامه اين نشست با اشاره به اين نكته كه موضوع علم تاريخ حادثه تاريخي است، گفت: شناخت موضوع دانش، همان تاريخ است كه به دو بخش نقلي – قبل از قرن 19- و تحليلي – قرن 19 و اوايل 20- قابل بخش شدن است. دانش تاريخ مشمول تاريخ نظري نيز هست و خود فلسفه علم تاريخ نيز زيرمجموعه و شاخهاي از مجموعه معارف دانش تاريخي محسوب ميشود. آنچنان كه فيلسوفان تاريخ حركت جامعه را از انسان مطرح ميكنند و معقتدند در صورتي كه حركت جامعه انساني از آغاز تا كنون و تا پايان آن به درستي بررسي و شناخته شود، آينده بشر قابل پيشبيني خواهد بود.
استاد دانشگاه امامخميني(ره) با نقل قول از پرفسور راش در "مقدمهاي بر فلسفه تاريخ" ميگويد: تاريخ از زماني آغاز ميشود كه نوع كنوني بشر در زمين به وجود آمد. با اين توصيف، تاريخ كليه حواشي است كه در گذشته انسان اتفاق افتاده است. در اين ميان مورخان قرن 19 براي تاريخ هيچ محدوديتي قائل نيستند و معتقدند تمامي حوادث و اسناد در گذشته براي ثبت در تاريخ بايد حفظ شوند و در اين باره نبايد هيچ حوزه و زمينهاي ناديده گرفته شود.
دكتر عليپور معتقد است" اگر بخواهيم با ديدگاه مورخان قرن 19 به تاريخنگاري بنگريم ميبايست از دانشجويان تاريخ بخواهيم تا به مراكز اسناد در سراسر جهان بروند و اسناد معتبر را در مورد تاريخ كشورمان گردآوري كنند و نسخههاي چاپي مختلفي را كه درباره تاريخ سرزمينمان موجود است جمعآوري كنند، به اين ترتيب ما توانستهايم اسنادي را ثبت و ضبط كنيم كه بعد از ما بتوانند با كمك اين اسناد تاريخ را بنويسند. چرا كه تاريخنگاران همواره براي نوشتن تاريخ به سند نيازمند بوده و هستند.
دكتر مجتهدي نيز در بخش دوم سخنرانياش پيرامون ضرورتهاي دروني تاريخ در تاريخنگاري و شيوههاي آن گفت: مورخ ناگزير از انتخاب است. و ميبايست در انتخابش ضوابطي را در نظر بگيرد كه اين ظوابط به ناچار موضع شخصي و سياسي او را نمايان ميكند. اينجاست كه مورخ با نوعي موضعگيري ناخواسته روبرو است. به هر حال در تاريخ نويسي معتقدم حرف اول را سند ميزند. و منظور از سند، اسنادي كه به صورت شفاهي، كتبي، منقول و غيرمنقول به دست مي آيند هرچند اعتبار و سنديت آنها نيز خود بحث جداگانهايي را ميطلبد.
این گزارش در روزنامه همشهری مورخ ۱۰ بهمن منتشر شده است.
"نيايشهاي جاودان" عنوان يكي ديگر از سلسله نشستهاي شهر كتاب مركزي است كه سهشنبه (2بهمن) پيرامون ترجمه فارسي "صحيفه سجاديه" به قلم دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي در شهركتاب مركزي برگرازشد.
صحيفه سجاديه را، اخت القرآن، زبور آل محمد و انجيل اهل بيت ناميدهاند كه در شيوايي و استواري سخن، پس از قرآن و نهجالبلاغه سومين اثر مدون و برجسته اسلامي است كه از دورترين روزگار مورد توجه اهل ادب و معرفت بوده است.
اين كتاب قدسي به جهت در برداشتن كلمات شورانگيز و شيواترين راز و نيازهاي بشري به درگاه ايزدي،همواره مورد توجه دلباختگان به معنویات بوده است .
نشست "نيايشهاي جاودان" كه با حضور اساتيدي چون بهاءالدين خرمشاهي، دكتر مهدي محبتي و مترجم اثر، دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي برگزار شد، مباحثي را پيرامون دعا و نياييشهاي جاودانه امام زينالعابدين سيدالساجدين در صحيفه سجاديه كه يكي از بزرگترين الگوهاي نيايش در جهان است، مطرح كرد.
نخستين سرمشق انسانها در نيايش با خداوند، كلام الهي در كتاب قرآن است كه مجموعهاي از انواع نيايشها را در فصيحترين عبارات در خود، دارد. پس از آن سرمشق فصيح ديگري كه به ما بياموزد تا در راز و نيازهاي خويش با خداوند آرزو منديهايمان را با زباني موثر و آتشين بيان كنيم، نيايشهاي درخشان و آتشانگيز حضرت امام ابومحمدعليبنالحسين، سيدالساجدين در صحيفه سجاديه است.
دكتر گرمارودي در ابتداي نشست ضمن اشاره به عنوانين مختلف اين اثر "الصحيفه الكامله"، "زيور آلمحمد"، "انجيل اهلبيت" و "قرآن صاعد" در ميان دانشمندان و علماء اسلامي، درباره ترجمه اين اثر قدسي گفت: اساس كار در ترجمه اين اثر همان است كه در ترجمه قرآن كريم، به كار بردهام، به اين معني كه زبان معيار همراه با اندكي باستانگرايي به كار گرفته ام تا سايهاي از قدمت متن به ترجمه منتقل شود و سرانجام تلاشكردهام تا دو قطب زيبايي و وفاداري را به يكديگر نزديك كنم. هرچند كه صحيفه، كلام امام معصوم (ع) است و بايد در ترجمه كلام و معصوم نيز امانت و وفاداري را بسيار رعايت كرد اما در نسبت به ترجمه قرآن اندكي بازتر عمل كردم.
مترجم صحفيهسجاديه در ادامه صحبتهايش ضمن اشاره به ترجمه متون عربي به زبان فارسي و مشكلات خاص آن به لحاظ ساختار و تفاوتهاي دستوري اين دو زبان اضافه كرد: ويژگيهاي اين ترجمه درست همانند شيوهاي است كه براي ترجمه كتاب مقدس قرآن به كار برده بودم. زبان ترجمه در اين اثر " نثر معيار" است كه با اندك چاشني باستانگرايي و آركائيسم در هم آميخته است. اين شيوه بيش از 14 قرن پيش و براساس زبان عربي فصيح رايج در آن روزگار به وجود آمده است، به اين دليل خواستهام اين ترجمه اندكي باستانگرايي داشته باشد اما نه چندان كه از نثر معيار دور شود.
وي با تاكيد به اين نكته كه براي رساندن معنا جز براي تفهيم معناهاي خاص از مترادفها - چه به شكل همسانيها و چه يكسانيها- استفاده نكرده، گفت: تاكيد در عربي با تناظر كامل امكان دارد. در حالي كه در زبان فارسي، كه از خانواده زبان فرضي هند و اروپايي، از شاخهآريايي يا هند و ايراني است در همه دورههاي سهگانه خود و خاصه در دوره سوم يعني زبان ايراني نوين كه امروز با آن سخن ميگوييم؛ "دستگاه تاكيدها" با " دستگاه تاكيدهاي" زبان عربي كه از شاخههاي زبان سامي است، به كلي متفاوت است و اين تفاوت به اندازهاي است كه اگر در ترجمه دقيقا رعايت شود، ترجمه را از شيوايي مياندازد و اگر رعايت نشود، ترجمه را از وفاداري دور ميكند، بنابراين كوشش كردهام كه تا حدودي كه به هر دو سو، لطعمه وارد نشود.
دكتر گرمارودي در خاتمه صحبتهايش با اشاره به اين مطلب كه در ترجمه صحيفه سجاديه ابدا پارسيگرايي كسرويگونه نداشته گفت: در اين ترجمه مجموعا 686 زيرنويس و حاشيه در توضيح و تبين مواردي كه احتياج به شرح و توضيح داشته از 25 منبع گردآوردي نموده و در ترجمه آورده ام و بيشتر از همه از "رياضالسالكين" سيدعليخان مدني شيرازي – متولد 1052 و متوفي 1120- كه در 7 جلد موجود است و نيز از "شرح علامه شعرايي" آيتالله ميرزاابوالحسن و "تعليقات عليالصحيفه" مرحوم فيض كاشاني و شرح الصحيفه محمد حسني شيرازي بيشتر از ساير منابع استفاده كردهام كه فهرست دقيق و كامل اين منابع در پايان كتاب آمده است.
دكتر مهدي محبتي ديگر سخنران اين نشست نيز در ادامه اين برنامه با ارائه اين مطلب كه نام دكتر گرمارودي همواره تداعيكننده مفاهيم و موضوعات ارزنده است گفت: ايشان جزء نخستين كساني بودند كه شعر سپيد را در خدمت مفاهيم مذهبي آوردهاند و بعد از ترجمه قرآن مجيد، ترجمه مجددي از صحيفه سجاديه را در اختيار علاقمندان به حوزههاي معرفتي قرار دادهاند. ترجمه مجدد اين آثار بركات بسياري را براي ما به همراه دارد، چرا كه به گفته بسياري از روانشناسان و جامعهشناسان قرن بيستم، قرن افسردگيها و بزرگترين بيماريهاي روحي و ذهني بشر است، بشر امروز حال شاهزادهايي را دارد كه زندگياش را طلا فراگرفته اما روح استفاده از اين مال و ثروت در او موجود نيست، امروز با توجه به اينكه مقولههاي مختلفي مثل صحيفهسجاديه و نيايشهاي معنوي ديگر در دسترس بشر قرار دارد، بشر ميبايست با توجه به اين آثار در راستاي كيفيت بخشيدن به زندگي خود گام بردارد. رجوع و مطالعه نيايشها به ويژه در صحيفه سجاديه موجب ميشود تا بشر از اين كميتگرايي كه در زندگي به آن دچار شده فاصله بگيرد و به سمت كيفيتها قدم بردارد.
وي در ادامه صحبتهايش با اشاره به گفتههاي كارل در كتاب "فلسفه نيايش" گفت: بيشترين آمار مريضيها متعلق به افرادي است كه در زندگي خود هيچگونه نيايشي ندارند، غالب افرادي كه نيايش ميكنند خود را از بيماريهاي روحي و جانكاه نجات ميدهند. و صحيفه سجاديه بهترين دستاويز براي غرق نشدن در اين بيماريها و گرفتاريهاي روحي است.
دكتر محبتي با تاكيد بر اين نكته كه بعد از قرآن و نهجالبلاغه هيچ اثري مانند صحيفه سجاديه لطافت و ظرافت را در ارتباط و تعامل خالق و مخلوق ندارد گفت: صحيفه سجاديه صحبتهاي عميق دل دردمندي است نسبت به معبود خود كه عشق به معبود و آفريننده در آن موج ميزند.
آگاهيبخشي يكي ديگر از خصوصيات اين اثر است، در اين كتاب هيچ دعايي را نميتوان يافت كه نكتهاي آموزنده در دل خود نداشته باشد و مهمترين ويژگي نيايش ها در صحيفه سجاديه استفاده از دعا براي مبارزه است، اين جمله در عين حال كه درست است كامل نيست. دعا در مكتب امام سجاد (ع) وسيله نيست، بلكه خودش به عنوان هدفي بزرگ مطرح بوده و هست كه نه تنها مسئوليتي را از دوش افراد سبكنميكند بلكه مسئوليتآفريني نيز ميكند. به هرحال محبت، نيازمندي و دردمندي، آگاهي بخشي و مسئوليتپذيري از جمله مهمترين اركان دعاها و نيايشهاي صحفيهسجاديه است.
دكتر محبتي در ادامه مباحث مطرح شده در مورد ويژگيها و خصوصيات ترجمه موسوي گرمارودي از كتاب ارزشمند صحيفه سجاديه گفت: غالب متنهايي كه در اين ترجمه استفاده شده پخته و روان است. عموما عظمت با ظرافت قابل جمع نيست اما در اين ترجمه اين امر حاصل شده و اين خود كار بسيار دشواري است.
در اين ترجمه، مترجم ابعادي از ذوق را بكار گرفته كه كمتر در ترجمهها ميبينيم. در انتخاب واژهها ميانه را گرفته و معادلهاي خوب و مناسبي براي عبارات و واژهها انتخاب كردهاست.
در ادامه اين نشست بهاءالدين خرمشاهي نيز ضمن اشاره به شان و عظمت دعا و نيايش در درگاه خداوند گفت: بشري كه از دعا ساكت است، گرفتار فقر است و اين فقر در تمامي حوزهها است. فقر ذاتي، فقر معنوي، فقر مادي و علمي و ...
اگر كسي در عين نيازمندي و درماندگي دست نياز به سمت خداوند دراز نكند و ساكت باشد، بي شك گرفتار تكبر و خويشپسندي است. اتصال به خداوند، اتصالي بدون تكلف و بي قياس است كه همگي ما به آن محتاج و نيازمنديم.
خرمشاهي در ادامه يادآوري كرد: با اعتقادي كه به ترجمه گرمارودي از صحيفه داشتم، اما بخشهايي را براي حضور در اين جلسه مطابقت كردم و از دقت ترجمه ايشان بسيار شگفتزده شدم چون ايشان خود معتقدند كه در اين ترجمه همانند ترجمه قرآن كريم، خود را مقيد ندانستهاند اما به جرات ميتوان گفت كه در اين ترجمه دقت در برگردان واژهها و عبارتها با حفظ معنا و در عين حال زيبايي و آهنگيني كلام در تمامي فرازها قابل مشاهده است. و معتقدم اين ترجمه همانند ديگر ترجمههاي ارزشمند كه قبلا صورتگرفتهاند، گنجينهاي است كه به ذخاير فرهنگي معرفتي ما افزوده شده است.
آنكه گفت آري و آنكه گفت نه!
خبر تاسيس مركزي براي ساماندهي ترجمه اين روزها حرف و حديثهاي بسياري به دنبال داشته است. طرح اين موضوع از سويي موجبات نگراني مترجمان به ويژه مترجمين نوقلم را به همراه داشته و از سويي ديگر احتمال تشديد مميزي در امر ترجمه را در حوزه چاپ و نشر كتاب قوت بخشيده است. ارائه اين طرح كه به فاصله كمي پس از مطرح شدن طرح ساماندهي ترجمه معارف اسلامي در خارج از كشور توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي صورت گرفت، سوالات و ابهامات زيادي را براي مترجمين و اهل قلم به همراه داشت و موافقين و مخالفين بسياري را به خود مشغول كرد.
مترجماني كه از اين طرح استقبال كردهاند، راهاندازي اين مركز را براي بهبود وضعيت ترجمه و برطرف شدن مشكلات موجود در اين حوزه مفيد ميدانند و معتقدند اين مركز با ارائه خدمات مناسب و لازم ميتواند خدمت بزرگي را براي تسهيل امر ترجمه و بهبود وضعيت مترجمين در كشور ايجاد كند. البته اين گروه محقق شدن اين امر را مشروط به اين شرط دانستند كه ايجاد اين مركز خود اسباب مانعتراشي در حوزه ترجمه را فراهم نسازد!
موافقان اين طرح، تاسيس مركز ساماندهي ترجمه را در شناساندن ادبيات معاصر و كلاسيك كشورمان به جهانيان موثر و راهگشا ميدانند و مي گويند اين مركز ميتواند همانند مرجعي قدرتمند با هماهنگ كردن برنامهها و تنظيم پروژهها مانعي براي روبهرويي مترجمان با ترجمههاي مكرر از يك اثر باشد.
اسدالله امرايي ايجاد مركز ساماندهي ترجمه را براي بسامان شدن ترجمه آثار ايراني به ساير زبانهاي خارجي، طرحي جالب و موفق ميداند اما، اجراي اين طرح را براي ساماندهي ترجمه آثار خارجي به زبان فارسي غيركاربردي و ناكارآمد ميخواند. وي معتقد است: "در اين زمينه سرمايهگذاري براي معرفي آثار ايراني به كشورهاي ديگر كار بسيار ارزشمندي است. از طرفي مركز ساماندهي ترجمه ميتواند همانند "خانه ترجمه" كه توسط مرحوم ابراهيمي الوندي اداره ميشد، مشغول فعاليت و اطلاعرساني شود، به اين ترتيب كه معرفي آثار خارجي به مترجمان، تهيه فهرست و خلاصه كتابها، بازاريابي و ... را در دستور كار خود قرار دهد. هر چند كه حوزه فعاليت "خانه ترجمه" محدودتر و كوچكتر از حوزه كاري مركز سازماندهي ترجمه است، اما رسيدگي به اين امور اگر در برنامههاي اين مركز باشد به حق قدم موثري در امر ساماندهي ترجمه برداشته شده است."
امرايي معتقد است اگر سروسامان دادن به ترجمه را به معناي اعمال سليقه در نظر بگيريم اين طرح نه تنها كاري را پيش نخواهد برد بلكه خود مشكلي بر مشكلات قبلي خواهد افزود. اين مترجم در ادامه صحبتهايش ميگويد: "قطعا هر دو بخش خصوصي و دولتي در اجراي اين پروژه با مشكلات و موانعي روبرو خواهند بود. بخش خصوصي در اين حوزه حتما مشكلات مالي خواهد داشت و دولت نيز به دليل الزامات سياسي كه پيشرو دارد، قطعا در اجراي اين پروژه به موفقيتي نخواهد رسيد."
و اما مخالفان اين طرح ضرورتي براي تشكيل اين مركز احساس نميكنند. اين گروه معتقدند كه اجراي قانون كپيرايت در ايران خود به تنهايي مشكلات موجود در زمينه ترجمه را مرتفع خواهد كرد و ايجاد اين مركز براي مترجمان تنها به مانعتراشيها در اين زمينه خواهد انجاميد. اين گروه ترجمه آثار فارسي به زبانهاي ديگر را از قدرت مترجمان داخلي خارج ميدانند و معتقدند كه در اين حوزه لازم است مترجميني كه زبان بيگانه به عنوان زبان اول آنها مطرح است و با زبان فارسي نيز به عنوان زبان دوم آشنايي دارند اين كار را بدست بگيرند.
مخالفان تاسيس مركز ساماندهي ترجمه بر اين باورند كه در هيچ كشوري چنين مركزي براي ساماندهي ترجمه وجود ندارد و آثار ادبي، فرهنگي و ... در كشورهاي ديگر خود راه را براي ترجمه شدن به ديگر زبانها باز ميكنند.
مژده دقيقي در اين خصوص سوالي را مطرح ميكند، تاسيس چنين مركزي چه نفعي براي مترجم خواهد داشت؟ تنها كساني كه ميتوانند در اين حوزه براي مترجمين كاري انجام دهند، ناشرين هستند. متاسفانه امروز هر نهادي كه در كشور تشكيل ميشود به جاي رفع مشكلات خود مانعتراشي ميكند و به مشكلات قبلي مترجمين باري اضافه ميكند.
سيماي معماگونه مكاشفه در عهد جديد
نشست "درآمدي برعهدجديد" از سلسلهنشستهاي انجمن حكمت و فلسفه عصر پنجشنبه (4 بهمن) در موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران برگزار شد. در اين نشست كه با حضور مترجم و محقق اين اثر، پيروز سيار برگزار شد پيرامون ترجمه، حواشي عهد جديد و رسالههاي سيزدهگانه پولوس كه براي اولين بار به فارسي ترجمه شدهاند، مباحث و موضوعاتي مطرح شد.
امروز با نزديك شدن تمدنها به يكديگر و با از ميان رفتن موانع و سدهايي كه ميان تمدنها و فرهنگها در جهان موجود است، ضرورت شناخت اديان مختلف بيشتر احساس ميشود و اين امر اهميت ويژهاي مييابد. نكتهاي كه خداوند در قرآن بارها از آن با عنوان "تعارف" نام برده است. حال كه اين شرايط در دنياي امروز ما فراهم شده، با مطالعه اديان اقوام مختلف و شناخت آنها امكان شناخت و بررسي بهتر و دقيقتر ميراث تمدني و فرهنگي بشر از طريق مطالعه اديان به راحتي امكانپذير شده است. به اين ترتيب مطالعه و بررسي عهد جديد كه يكي از كتابهاي برجسته و ارزنده آسماني است ما را براي دسترسي به اين مهم ياري ميكند.
"عهدجديد" شامل 27 اثر است كه اين 27 نوشته جايگاه يگانهاي را از منظر مسيحيان دارند زيرا در اين نوشتهها معيار ايمان مسيحيان مشخص شده است.
ترجمه پيروز سيار از عهد جديد بالغ بر 1312 صفحه و در بردارنده 27 فصل عهد جديد به طور كامل به انضمام مقدمههاي تفصيلي و پانوشتهاي تفسيري است.
پيروز سيار در ابتداي اين نشست با ارائه توصيف اجمالي از سيزده رساله پولوس، گفت: رساله عبرانيان نوشتهاي متفاوت از عهد جديد به شمار ميآيد كه در متن آن اشارهاي به نويسنده آن نشده است و بيشتر به موضوعات و مباحثي ميپردازد كه عهدجديد را به عهدقديم مربوط ميسازد.
عهد جديد عنوان مجموعهاي است كه مسيحيان به كتاب مقدس افزوده اند. اين مجموعه شامل 27 اثر است كه جملگي به زبان يوناني نوشتهشدهاند. هر چند شواهدي در دست است كه انجيل متي داراي نسخه اصلي آرامي بوده است. اين 27 نوشته جايگاه يگانهاي در مباني مسحيت دارند چرا كه معيارهاي ايمان و عاليترين منبع مسيحيان شمرده ميشوند. عهد جديد قسمت دوم كتاب مقدس را تشكيل ميدهد و بخش نخست اين اثر كه در 7 كتاب ديني يهوديان است از سوي مسيحيان عهدعتيق نامگرفته است تا اين دو قطعه از يكديگر تمايز يابند. اما قسمت جديد كه به عهد تعلق گرفته است نازل بر كلامي است كه در كتاب اغنياي نبي باب31 آيه 33 آمده است.
مترجم عهد جديد، در مورد رساله عبرانيان كه در اين مجموعه براي اولينبار به فارسي ترجمه شده است گفت: اين اثر خطابهاي است براي يهودياني كه به مسيحيت گرويده بودند و يا براي مشركان مسيحي شده به نگارش درآمده است. مولف اين نامه برآن نبوده كه پاسخگوي مسائل خاص يك كليسا باشد بلكه بيشتر پوشيده است تا به شرح عواملي بپردازد كه پيوند دهنده دو عهد عتيق و جديد باشد. او موكدا اصرار داشته كه مسيح يگانه كاهن اعظم است و تاريخ عهدي را كه ميان خدا و انسان بسته شده به كمال رسانده و نقطه مركزي تاريخ بشريت است.
اين پژوهشگر در ادامه مباحث خود در مورد رساله كاتوليك يا رسالات عام يا عمومي اضافه ميكند: رسالات عام مشتمل بر 7 نامهاند كه متعلق به پولوس نيستند. اين نامهها مخاطب خاص و مشخصي ندارند، البته به استثناي رسالههاي دوم و سوم يوحنا و از اين روي كاتوليك خوانده شدند چرا كه لفظ كاتوليك به معناي عام يا كلي است. رساله يعقوب كه برادر خداوند – عيسي- و رئيس يهوديان به مسيح گرويده بود، احتمالا در اورشليم و اندكي پيش از رساله پولوس به روميان نوشته شده است. اين نوشته كه سياق مهدهاي آموزنده حكمت را دارد از نظر پروتستانها به منزله شرطي بر موعظه "برفراز كوه عيسي" به شمار ميآيد كه در انجيل متي باب 5 تا 7 موجود است.
رساله اول پتروس براي دعوت مسيحيان روم به مقاومت در مقابل آزارگري نگاشته شده و تاريخ اين نامه معمولا پيش از آزارگري امپراطور روم در سال 90 ميلادي در نظر گرفته ميشود. اين رساله كه از جنبههاي مختلف شبيه نامههاي پولوس است رسالتي ويژه دارد و اعتقادات اوليهايي كه مثلا در باب عيسي در مقام بنده بلاكش وجود داشته، ملاحظه ميشود.
سيار در مورد رساله يهودا چنين ميگويد: اين رساله ظاهرا نوشته برادر يعقوب است و به نكوهش معلمان دروغين و ترغيب مومنان به حفظ ايمانشان ميپردازد. تاريخ تاليف آن قبل از سال 90 ميلادي يعني پيش از تاسيس قانون عهد عتيق در شوراي يمنيا در نظر گرفته ميشود. رساله دوم پتروس وابسته به رساله يهوداست اما در آن نقل از آثار مجعول ديده نميشود و نكته جالب توجه در اين رساله آن است كه تحول انديشهها را در باب ظهور آخرالزماني عيسي نشان ميدهد.
حال و هواي رسالههاي يوحنا تداعي كننده انجيل چهارم هستند، رسالههاي دوم و سوم براي حل مشكلات جماعت خاصي از مسيحيان نگاشته شده است. اما رساله اول ناظر بر ملاحظات كلي است و انديشهاي را كه مخالف جسم يافتن عيسي براي نجات آدميان از گناهانشان بوده رد ميكند.
وي ادامه ميدهد: مكاشفه كه آخرين بخش عهد جديد است با ساير آثاري كه در كليساي مسيحي قانوني شمرده شدهاند تفاوتهايي دارد و در قياس با انجيلها، اعمال رسولان و رسالهها فصل ادبي كاملا متمايزي را ارائه ميكند، خصوصيات شگفتانگيز روياهايي كه در آن نقل ميشود و نمادگرايي شديد آنها در كنار بخش نمايشي صحنههاي توصيف شده به اين اثر سيماي معماگونه ميبخشد. محتواي الهياتي مكاشفه از برخي جنبهها بسيار غني است خصوصا از لحاظ مبحث آخرالزمان كه جايگاه ويژهاي را در اين اثر به خود اختصاص ميدهد.
سيار در خاتمه صحبتهايش اضافه كرد: ترجمه كتاب مقدس هر قدر هم كه با دقت و موشكافي صورت پذيرد هيچگاه به نتيجه نهايي نميرسد و كاري بيانتها است كه در طول زمان پيش ميرود و كمال مييابد بدون آنكه به نقطه پايان برسد. بيگمان اين كار نقطه آغاز تلاشي است كه بايد در طول زمان هر چه بيشتر كمال پذيرد.
این گزارش در روزنامه همشهری مورخ ۱۰ بهمن منتشر شده است.
دقيقي ضرورت اخلاقمداري در حوزه ترجمه و مباحث وابسته به آن را ميان مترجمان يادآور ميشود و ميگويد: " صرفنظر از اينكه در برخي موارد مترجمين از حال يكديگر باخبر نيستند، با رعايت اخلاق حرفهاي مي توان مشكلات ترجمههاي تكراري كه امروز دغدغه بسياري از مترجمان است را مرتفع كرد. شايد چاره كار ما به جاي تاسيس مركزي براي سازماندهي ترجمه، تشكيل نهاد يا اتحاديهاي صنفي براي مترجمان باشد كه به وضعيت و مشكلات اين قشر رسيدگي كند، و در عين حال برنامههايي را جهت رشد و به روز شدن توانايي افراد تازه وارد در حوزه ترجمه و ايجاد هماهنگي بيشتر ميان مترجمان برعهده بگيرد."
و اما با مطرح شدن پذيرش كپيرايت در ايران و كارايي آن در بسامان كردن امر ترجمه توسط اين گروه، اين سوال مطرح ميشود كه با توجه به سرانه مطالعه در كشورمان و هزينههاي بالاي كپيرايت، ناشران ايراني تا چه حد توانايي پرداخت اين هزينهها را خواهند داشت؟
ابراهيم خدادوست نويسنده و منتقد در اينباره ميگويد: "با پذيرش اين قانون در حقيقت ادبيات ما در جهان اعتبار دوچندان خواهد يافت. قطعا با پذيرفتن كپيرايت ناشران خارجي با توجه به توانايي مترجمين خوب كشورمان كه تعداد آنها كم نيست، پيشنهادات بسياري در حوزه ترجمه براي اين قشر خواهند داشت كه اين امر خود بسياري از مصائب و دغدغههاي ناشرين و مترجمين را در حوزه ترجمه و نشر مرتفع ميكند. اما با توجه به سبقه مطالعه در كشورمان و رويهاي كه پيش گرفتهايم، ناشران به تنهايي توانايي مقابله با اين مشكل را نخواهند داشت و از پس هزينههاي كپيرايت برنخواهند آمد، از اين رو هيچ ناشري در جهان تمايل به همكاري دوسويه با مترجمين و ناشرين ايراني نخواهد داشت. به اين دليل پيش كشيدن اين راهحل _ به رسميتشناختن قانون كپيرايت _ با توجه به نكات ذكر شده، مشكلي از مشكلات مترجمان را مرتفع نخواهد كرد."
و اما با عبور از گروههاي موافق و مخالف با گروه ديگري روبرويم كه پيش از اين عضويت در مركزي كوچك اما قدرتمند در بخش ترجمه آثار كودك و نوجوان در حوزه ادب و هنر را تجربه كردهاند و از اين تجربه احساس رضايت دارند. در حقيقت اين گروه با عضويت در موسسه فرهنگي "خانه ترجمه" به مدت 6 سال از خدمات، اطلاعرساني، برنامههاي جنبي و فعاليتهاي اين موسسه بهره بردهاند. اين گروه نيز معتقدند تشكيل نهادها و مراكزي از اين دست در غالب NGO ها و مراكز غيردولتي به دست مديران خوشفكر و توانا قطعا در روند رو به رشد ترجمه در كشورمان تاثيرات موثر و ماندگاري را خواهد گذاشت.
كاتارينا ورزي يكي از مترجمان عضو اين موسسه در سالهاي 79 -82 در اين باره ميگويد: " خانه ترجمه، NGO هایی فعال در امر اطلاعرساني به مترجمان در حوزه ترجمه ادبيات كودك و نوجوان بود كه با تهيه كاتالوگ ناشران خارجي و نمايشگاههاي كتاب در كشورهاي ديگر مشكلات خريد، تهيه و دسترسي كتاب را براي بسياري از مترجمان هموار ميكرد.
مترجم مجموعه كتابهاي "عمو آلبرت" _ منتخب شوراي كتاب كودك_ اضافه ميكند: " تاسيس مركزي براي ساماندهي ترجمه با توجه به تجربه قبلي، قطعا كار شايستهاي است با اين شرط كه كار به بخش خصوصي سپرده شود، در اين صورت حتما شاهد اتفاقات مثبتي در اين حوزه خواهيم بود."
و اما داستان ساماندهي ترجمه با گفتوگوي معاون فرهنگي خانه كتاب ايران با نشريه "كتاب هفته" وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به پايان خود نزديك ميشود. علي اوجبي در اين گفتوگو با رد توليگري اين مركز در امر ترجمه ميگويد: شوراي عالي ترجمه و مركز ساماندهي ترجمه در حقيقت نامهاي نهادي واحدند كه وظايف مصوب شده اش توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي به شرح زير است:
- ارزيابي كمي و كيفي فعاليتها و بررسي دائمي بازخورد ترجمه، نشر و توزيع در خارج از كشور
- سياستگذاري و تعيين اولويتها درباره موضوع ترجمه، زبان ترجمه و كشورهاي مقصد
- تلاش براي ترجمه و نشر آثار منتخب و حمايت مالي از موسسات داخلي و خارجي كه به اين مهم اقدام مينمايند.
- تربيت مترجمان صالح و برگزاري دورههاي آموزشي مناسب در اين زمينه
- ارسال منظم پانصد نسخه از هر يك از كتابهاي ترجمه شده به كتابخانههاي معتبر جهان
- برنامهريزي و حمايت از ورود به شبكههاي توزيع محصولات در ساير نقاط جهان با استفاده از فناوريهاي نوين اطلاعاتي در كنار ساير روشها
اين مصوبه در حالي مطرح ميشود كه دكتر اسدي، رئيس شوراي عالي ترجمه بعد از 2 ماه آغاز به كار اين شورا هدف اصلي اين مركز را ساماندهي و ارتقاء سطح ترجمه در كشور ميخواند و مهمترين وظيفه شورا را انجام فعاليتها و اقداماتي براي تسريع اطلاعرساني و ايجاد بنگاهي براي تسهيل روند كار ترجمه از لحاظ فني، مالي، توزيع و برنامهريزي ميداند.
وي در خصوص برنامهها و پروژههاي آماده براي ترجمه به زبانهاي ديگر در اين شورا ميگويد: " خوشبختانه موسسات دولتي، خصوصي، دانشگاهي و تحقيقاتي زيادي در اين زمينه وجود دارد كه هر كدام از آنها بنا به نيازها و سياستهاي كاري خود كار ترجمه اثار و كتب منتخب خود را انجام ميدهند، در حقيقت شوراي ترجمه در حالحاضر مشغول طراحي وبسايت آن لاين در سه فاز معرفي شورا و خدماتش، اطلاعات و دادههاي مورد نياز مترجمان و همينطور كتابخانه ديجيتال است.
اين اظهارنظرها در حالي صورت ميگيرد كه بنا به نظر بسياري از مترجمان و كارشناسان اين حوزه، اجرا و ادامه اين طرح با موفقيت چنداني مواجهه نخواهد بود و سرانجامي جز تعطيلي نخواهد داشت.