|
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!
|
پيرما زانوي غم به بغلگرفتن و نوشتنش نيامدن و حلقه مريدان گرد نكردن و سوال ياران بيپاسخ گذاشتن و در افزايش نرخ آب و برق و آيتاللهي فضلا واماندن و بقيه قضايا....
روزي مريدان در احوالات پير ريزبين شدند و زانوي غم به بغل پير سخت فشرده يافتند. پس مريدان يكان يكان پيامك و پيغام و پسغام از خود صادر كردند مر پير را، كه اي پير! از آخرين كتابتت ده روز و شب گذشتن و مريدان در انتظار گذاشتن بهر چيست؟ باشد كه پاسخ سوالمان را نيك بگويي و سوسه نيايي ...
گفت: ندانيم. لكن هرگاه بساط نوشتن پهنكرديم و قلم به دست گرفتيم و خواستيم دفتري قلمي كنيم و از نرخ گران آب و برق و مسكن و زهرمار بناليم و فلان ميتينگ را به نقد كشيم و دلبريهاي فلان ضعيفه را در مجلس اعيان رو كنيم و از اسباب آيتاللهايي طلبكردنش بگويم و كرك و پرش را بريزانيم، موجود از ما بهتراني در نظرمان ظاهر آمد و گفت: اي پير، موي سياه به رنج دوران سپيد ساختن و در احوال روزگاران غوطهخوردن و مبهوت ماندن و انگشت اشارت در هر سوراخي فرو كردن و مته به خشخاش گذاشتن و در نيك و بد ايام نظر كردن سخت بگذار و راه خويش برگير... تا به سرمنزل مقصود رسي.
پس قلم فروگذاشتيم و راه خويش به سر منزل مقصود رسيدن محال ديديم. چون نوشتن نتانستيم* زانوي غم به بغل گرفتن مجاز دانستيم.
پس چشم بر جهان ببستيم و لب به ختومات گشوديم و راه از ما بهتران را تسخيركردن پيشگرفتيم تا به امروز كه قلم را به روي كاغذ سرانديم و بخت بد به روي كاغذ و مريدان و ياران نمايانديم.
* نتوانستیم
پيرما هفتهاي خواب و خوراك نداشتن و انديشيدن و ستونهاي جدول برنامه بالا و پايين كردن و شنبه و دوشنبه را سهشنبه و چهارشنبه كردن و بقيه قضايا.
پيرما در جمع ياران كاردان بود و اعتبار خويش نيكو ميدانست. پس چنان اتفاق افتاد كه شبي مريدان يك يك او را سلام و درود گفتند و گرد او حلقه زدند. او را گفتند: اي پير! چارهاي بينديش كه حلقه رندان را شنبه و چهارشنبه گرد كردن نتوانيم، كه اگر چارهاي نيانديشي دستت ببوسيم و پيكار خويش رويم و سال ديگر به خدمتت درآييم.
پير ما سر در گريبان تفكر فرود آورد و لختي بينديشيد. آنگاه سر برآورد و گفت: از پس سالها تجربت حلقه رندان گذاشتن و كار خود برداشتن جايز نبود. لاجرم دست به كار شويم و چارهاي انديشيم.
پس پير ما جدول برنامهها به دست گرفت. روزها و ساعتها بالا و پايين فرمود، آن گونه كه مريدان طلب كرده بودند.
پس مريدان را طلبيد. خبر رسيد طلبه جوان مجلس رندانه راه واتيكان پيشگرفته، ديگري به سواحل جنوب عازم شده و يكي پي حكمت در بابل عزيمت يافته و ديگري حلقه رندان بي مريدان تاب نداشته.