|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
اگرچه پيشينة هنر درماني به دهة 50 ميلادي يعني تقريباً 23 قرن قبل بازميگردد، اما، ردپاي هنردرماني به شيوه امروزي كه روشهاي مختلف هنردرماني و تحليل رواني را شامل ميشود، از دو قرن پيش قابل بررسي است. در سال 1942 دانشمندي بهنام ريد Read، استفاده از هنر به عنوان يك علم پايهاي در آموزش و پرورش را مورد تاكيد قرار داد. وي معتقد بود «هنر بايد پايه و اساس آموزش و پرورش را تشكيل دهد» همچنين: «در هر كاري كه ما انجام ميدهيم، هنر براي ارضاء احساسات ما وجود دارد.» با اين وجود، دنيا هنوز به اهميت كاربرد هنر در رواندرماني، پي نبرده بود، تا اينكه در سال 1981 اين رشته علمي به عنوان يك روش درمان، رسماً پذيرفته شد و در بسياري از بيمارستانها، كلينيكها و مراكز آموزشي مطرح و بهكارگرفته شد. در سال 1989، ادواردزEdwards ، با توصيف وضع هنر و ديوانگي در قرون هيجده و نوزده ميلادي، نشان داد كه چگونه انديشهها و تصورات ديگر حوزهها از جمله سنتهاي مذهبي و انسانشناسي زمينة محكم و استادانهاي براي هنردرماني ايجاد ميكند. وي با بررسي تاريخ هنر و تاريخ روانپزشكي نتيجهميگيرد كه ريشههاي اين روش در نئوكلاسيسم قرن هيجده نهفته است. در آن زمان بشر با روئت تصاوير ترسيمي به وضع روحي همنوع خود پيميبرده است.