|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
فصل مشترك نمايش و نمايش درماني پالايش روح انسانهاست، در نمايش اين پالايش براي كليت تماشاگرها بروز پيدا ميكند و در نمايشدرماني صرفاً براي شخص درمانجو.اولي صرفا براي آرامشبخشيدن و پالايش روح تماشاگر است و اين ديگري براي درمان و مرمت روح خستة درمانجو. در نمايش و همينطور نمايشدرماني، ابزاري كه مورد استفاده قرار ميگيرد، عناصر نمايشي است با اين تفاوت كه در نمايش، اين عناصر در كنار بازيگر فرصتي را فراهم ميآورند تا تماشاگر ارتباط خوب و مناسبي با اثر و فضاي آن برقرار كند، در حقيقت كارگردان با طبقهبندي اين عناصر و ابزار شرايطي را مهيا ميكند تا روح تماشاچي را به نوعي درگير كند. اما در نمايش درماني اين طبقهبندي انجام نميگيرد و درمانگر اجازه ميدهد تا نمايش به همان شفافيتي كه در ذهن درمانجو نقش بسته به عمل تبديل شود و اثرات خود را در درمانجو به جاي بگذارد. در نمايش اولين مسئلهاي كه حائذ اهميت است ذهن بازيگر است، يك بازيگر بايد قوي باشد، قوي نه از نظر هيكلي بلكه از نظر ذهني، يك بازيگر بايد تمرينهاي بدني داشته باشد، خودش را براي حركتهاي مختلفي كه ممكن است در نمايش وجود داشته باشه آماده بكند، بايد نفس، صدا و فنبيان قوي و مناسبي داشته باشد. به طور كلي يك بازيگر از لحاظ فيزيكي و دروني كاملا مسلط است و تمرينهاي مختلفي ميكند تا بتواند شخصيتي را كه برايش تعيين شده به خوبي نشان بدهد. اين مباحث در نمايش درماني به اين وضوح اتفاق نميافتد. چرا كه هدف اجراي كار نمايشي نيست. و ضرورتي براي استفاده ازعناصر نمايش و ابزارهاي نمايشي نيست. در نمايشدرماني با شرايطي كه گاهي درمانگر فراهم ميكند و گاه توسط خود درمانجو بطور بداهه اتفاق ميافتد، شرايطي فراهم ميشود تا با كمك هنر نمايش درمانجو را به گذشته، حال و آيندة زندگياش پيوند بزنيم و او را از شرايط بدي كه گرفتار آن است و از آن رنج ميبرد نجات دهيم.