|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
هانا آرنت(۷۵-۱۹۰۶)، بانوی متفکر و یکی از برجسته ترین متفکران سیاسی قرن بیستم امروز - ۴دسامبر- یکصد و یک ساله شد.

آرنت فلسفه خواند و شاگردی هایدگر و بولتمان و هوسرل و یاسپرس را مزه مزه کرد. از تجربه کردن دانشگاه با قدرت یافتن نازی ها در آلمان محروم شد. دستگیر و زندانی شد. به فرانسه گریخت. سپس به امریکا پناه برد و در آنجا مشغول فعالیت های فرهنگی شد تا سرانجام عضویت هیات علمی مرکز جدید پژوهش های اجتماعی امریکا به او اعطا شد.
او با تالیف کتاب "ریشه های توتالیتاریسم" به شهرت رسید. (۱۹۵۱) خدمات آرنت به فلسفه سیاسی جهان و دیدگاه عمیق او درباره ماهیت و ساختار و نقش حیات سیاسی قابل تامل و ستایش است.
به بهانه سالروز تولدش بخش هایی از یادداشت وی را که برای مارتین هایدگر در آوریل ۱۹۲۵ قلمی کرده مرور می کنیم:
دخترک هر بار که از خواب طولانی و پر از رویا، و البته عمیق برمی خاست، خوابی که در آن آدمی با هر آنچه در خواب دیده است یکی می شود، باز همان احساس خجولی و محبت پردرنگ را در خود نسبت به هر چیزی در جهان حس می کرد که بر او آشکار ساخته بود که چقدر زندگی واقعی و عملی اش کاملا غرق در خود است - مثل خواب، شاید بتوان گفت اگر که اصلا چیزی در زندگی معمولی شبیه آن باشد- که چقدر جهان بی اعتنا به راه خود می رود. زیرا که از همین ابتدای زندگی اش، بیگانگی و محبت، به تهدید، وا می نمودند که از هم جدایی ناپذیرند. محبت چیزی نیست مگر مهربانی خجولانه و خاموش، و تسلیم نشدن اما نوعی جستن که نوازش است و شادی و شگفتی در شکلهایی غریب.

شاید اینها همه برای دخترک پیش آمده است چون در همان اوان جوانی خاموش و تازه بیدار شده اش، به چیزهایی بی نهایت شگفت و عجیب برخورده است. پس آموخته است زندگی اش را طبیعتا دو شقه کند، چیزی که براستی بعدا به وحشتش می اندازد: اکنون و اینجا، و آنگاه و آنجا، منظورم این نیست که می خواهم به چیز خاصی در این دنیا برسم بلکه می خواهم به چیزی برسم، که زندگی است و زندگی را می سازد.
"دین و روشنفکران" به قلم هانا آرنت و ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی را بخوانید.