تبليغاتX
اول شخص مفرد - لودویگ ویتگنشتاین
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که می‌نویسد و دیگری جمع که می‌خواند، و در لحظه‌ی خوانش ما سه شخصیم"

یگانه فیلسوف انقلابی قرن بیستم

 

لودویگ ویتگنشتاین فيلسوف نابغه آلماني را مي‌توان يگانه فيلسوف مولف و انقلابي در حوزه انديشه‌هاي فلسفي دانست. آثار او در فلسفه زباني و تحليلي از جمله قدرتمندترين منابع انديشه هاي فلسفي است كه تاثيرات بسيار عميقي را ميان فيلسوفان هم‌عصر و بعد از وي برجاي گذاشته است.

لودويگ ويتگنشتاين در طول حياتش تنها  موفق به نشر"رساله منطقي – فلسفي" خود  در سال 1922 شد. ويتگنشتاين معتقد بود كه  رساله‌اش آخرين راه‌حل مسائل فلسفي خواهد بود اما پس از پذيرفته شدن اين اثر به عنوان رساله قابل ارائه براي دريافت دكترايش از دانشگاه كمبريج دوره ديگري از زندگي وي آغاز شد. او از همان سال – 1922- مطالعاتش را براي رد نتايج كتاب "رساله منطقي – فلسفي" آغاز كرد و انديشه‌هايش را در اين زمينه در اثر بعدي خود تحت عنوان "پژوهش‌هاي فلسفي" ارائه داد، انتشار اين اثر سالها بعد از مرگ ويتگنشتاين تحسين و تصديق بسياري از انديشمندان و صاحب‌نظران حوزه فلسفه را به همراه داشت.

 به اين ترتيب ويتگنشتاين را مي‌توان تنها فيلسوفي دانست  كه در  انديشه‌هاي فلسفي انقلاب‌ها  ايجاد كرده است. او در "رساله فلسفي – منطقي" – ويتگنشتاين متقدم – معتقد بود كه مقصود فلسفه،  توضيح انديشه است و در اثر ديگر خود "پژوهش‌هاي فلسفي" – ويتگنشتاين متاخر - اين ديدگاه را دنبال مي‌كرد كه فلسفه ابزاري براي غالب شدن بر سرگرداني بشر به وسيله زبان است.

از ویتگنشتاین چندین اثر با ترجمه های مختلف روانه بازار شده است. "برگه ها" ، "کتاب آبی"، 

" کتاب قهوه ایی" و "رساله فلسفی -منطقی" وی از جمله آثار برتر و ارزشمند او به شمار می رود. هرچند که خوانش این آثار با توجه به اندیشه ها و دیدگاه ذوابعاد ویتگنشتاین و بدون بهره مندی از آثار توضیحی و تفسیری در این زمینه مشکل است اما خواندن این آثار آرام آرام و با دقت - با وجود اشکالاتی که بر ترجمه برخی از این آثار وارد است - خالی از لطف نخواهد بود.

 

                                                               

 

گفتارهای ۴۰۲ تا ۴۰۵ کتاب "برگه ها"ی ویتگنشتاین را به ترجمه دکتر مالک حسینی مرور می کنیم:

 

- "هیچ چیز مثل این امر که من ضمیر هشیاری از آن خود دارم، یقینی نیست." پس چرا نباید موضوع را به حال خود رها کنم؟ این یقین مثل نیرویی عظیم است که نقطه عملش حرکت نمی کند. لذا این نیرو کاری انجام نمی دهد.

 

- یادت باشد: بیشتر افراد می گویند در بیهوشی آدم هیچ چیز حس نمی کند. ولی بعضی هم

می گویند: امکان دارد که آدم چیزی را احساس کند منتها آن را کاملا به فراموشی بسپارد.

پس اگر در اینجا افرادی وجود دارند که شک می کنند و افرادی که شکی به سراغشان نمی آید، فقدان شک لابد می تواند خیلی عمومی تر هم باشد.

 

- یا شک لابد می تواند شکلی دیگر، و خیلی کمتر نامتعین، داشته باشد تا در جهان افکار ما.

 

-هیچ کس غیر از یک فیلسوف نخواهد گفت: "می دانم که دو دست دارم" ولی خوب می توان گفت: "قادر نیستم شک کنم که دو دست دارم."

 

 

در این رابطه گزارش اول شخص مفرد   از نشست "ویتگنشتاین در ایران" با عنوان  "مغاک های یک فیلسوف" و گسسته گویی و نبوغ سرشار ویتگنشتاین را بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:15  به قلم آمنه فرخی  |