|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
این سرنوشت تو بود
که دستان کودکانه ات با رقص واژه ها داستانها بیافرینند
و این سرنوشت من
که پاهایم را به سرزمین قصه هایت بگذارم
این سرنوشت تو بود
که پاهای ظریف برهنه ات به روی شیشه ها بروند
و این سرنوشت من
که به دنبال تو چون شمعی سیاه بسوزم ...
رفتن تو... محرومم کرد از نوشتن... از شادی...از دریا..... از فضایی برای پریدن...
سجاد کوچک ترین وبلاگ نویسی که می شناختم حالا از آسمان ها برایمان می نویسد. بی شک او روزی روزگاری نه چندان دور نویسنده بزرگی می شد.
نفرین به تو... ای مرگ... این چه نجوایی است که این چنین در گوشم زمزمه می کنی... دور شو.