|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
... روزی روزگاري نشسته بودیم اندرون چهار دیواری اختیاری مان و کاغذ اخبارمان را می نوشتیم.
ندا آمد که کاغذی رسیده به این مضمون که اي اخبار نويس ملعون اي مزدور قلم بدست معلومالحال، اي مخملينما پاي كوبي و دستافشاني پدرسوختههاي ضدوطني را ميكني. كه آب به جوي و دالان دشمن ميريزي. ننگ بر تو .. اي بر پدر و مادرت...
مطلب را به آخر نرسانده بوديم كه ندا رسيد كاغذ ديگري رسيده از نظميه. با اين مضمون كه فلان روز، فلان ساعت، فلان جا حاضر شويد پيرامون پارهاي توضيحات لازم. فلان روز فلان ساعت در نظميه حاضر شديم به ضرورت.
گفتند: آب به دالان عنصر بيگانه ريختنت چيست؟
گفتم: ندانم چه ميگوييد!
گفتند: طرحي كه چپاندهاي كنج اين صفحه و نام طراح مجهولالهويهاش را رقمي نكردي به چه معناست؟ غير از اين است كه فلان مقام مملكتي و ميز كار و کلاه قجری و دمبك دستكش را به بازي گرفتهاي؟
گفتم: به خدا به پير به پيغمبر اين طرح شتر گاو پلنگ است كه اخوي زادهمان شب تولدمان از خودش صادر كرد و ما براي تشويقش شتر گاو پلنگش را چپانديم كنج اين صفحه ...
گفتند: خاموش پدرسوخته وطن فروش ... طرحي كه اين بزغاله كشيده درست فلان مقام مملكتي است؟
گفتم: نيست
گفتند: هست
گفتم: نيست
گفتند: هست
آنقدر گفتم، نيست گفتند، هست كه هست و نيستمان بهم پيچيد و از سرناچاري گفتيم: هست.
كاغذ اخبارمان لول شد. استخوانهايمان خرد شد. مجوز کاغذمان لغو شد. پدر و پدر جد و نوه و نبيره و نتيجهمان معلومالحال شد تا به امروز كه سنگيني دل به روي كاغذ ريختيم بلكم كمي سبك شويم.
دوشيزه قمرالسادات قجري
استرآباد. ۱۲۶۰
.........................................................................................................................
گزارش اول شخص مفرد از نشستهاي "مکاتب تاریخ نگاری غرب" و "درآمدی بر عهد جدید"
را بخوانيد.