|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
ماجراي اين ناكاميها در روسيه امروز ميگذرد، هر چند كه داستان اين تلخيها و ناكاميها براي آنان كه دستي به قلم دارند، آنچنان آشناست كه گويي اين اتفاقات در جامعه ادبي امروز ما شكل ميگيرد.
اين داستان خواننده را در جريان همه وقايع با خود همراه ميسازد، خاصه اگر مخاطبش نويسنده يا شاعري جوان و نوقلم باشد.
در "ترجيعبندي براي شاعران جوان"، "يوري" شاعري جوان براي انتشار اثرش راههاي بسياري را تجربه ميكند ، با اين وجود با درهاي بسته روبرو ميشود كه ناشران اولين و آخرين سببسازان آن هستند، پس با همكاري نامزدش "نادژدا" تصميم ميگيرد از ناشران انتقام بگيرد. بنابراين برنامهاي ترتيب ميدهد كه به واسطه آن چند ناشر مطرح و معروف را به قتل برساند و در نهايت اين كار را به سرانجام ميرساند.
بينياز در اين داستان به جريان اتهام اين دو دلداده جوان ميپردازد و پرونده قتلها را مرور ميكند و صحنههايي را خلق ميكند كه به واسطه آنها پيكان انتقادش را به سوي جامعه نشانه ميرود و سرخوردگي و ناكامي اين جوان را به مناسبات نادرست حاكم بر آن جامعه نسبت ميدهد.
در نشستي كه با همکاری گروه آینه و نشر افراز و با مديريت محمدآقازاده نويسنده و منتقد ادبي، به منظور نقد و بررسي "ترجيعبندي براي شاعران جوان" نوشته فتحالله بينياز برگزار شد، اسداللهامرايي نويسنده و مترجم، دكتر مهدي حجواني نويسنده، علي عبداللهي نويسنده، مباحث مختلفي را پيرامون " ترجيعبندي براي شاعران جوان" با حضور نويسنده اين اثر مطرح و مورد نقد و بررسي قرار دادند. بخشهايي از مباحث مطرح شده در اين نشست را بخوانيد.
علي عبداللهي در آغاز اين نشست با اشاره به لايههاي چندگانه رمان گفت: رمان " ترجيعبندي براي شاعري جوان" لايههاي مختلفي دارد كه سرشار از تحقير و حقارت است. درد حقارت، داستاني بلند به درازاي تاريخ دارد. اگر تمامي جنايتهاي عالم بشريت را از كوچك و بزرگ بررسي كنيد متوجه خواهيد شد كه علت غالب آنها، حس حقارت بوده است. اين حس به دليل مناسبات نامتناسب اجتماعي در افراد به وجود ميآيد. افرادي كه با اين فشار مواجههاند عموما براي اينكه از حقشان دفاع كنند، آنچنان كه در اثر بينياز ميبينيد، تصميم به انتقام ميگيرند.
وي اضافه ميكند: در اين داستان مسئله مجازات به معناي عام كلمه مطرح است. وقتي شاعري كتابش چاپ نميشود، دچار كينهخواهي ميشود. در اين اثر علاوه بر عقده حقارت با نامتعادل بودن مناسبات اجتماعي نيز روبروييم كه بيشك سببساز بروز چنين مشكلاتي است. به قول نيجه، كسي كه مجازات ميشود در واقع كسي نيست كه بايد مجازات شود، او در حقيقت بلاگرداني است كه از درون مناسباتي نامتناسب به وجود آمده است.
و اما مهدي حجواني معتقد است: نگاه نويسنده در اين رمان به نوعي مونتاژ كردن سياهيها و حوادث تلخ در كنار يكديگر است، هرچند كه اين كار لازمه چنين فضا و داستاني است اما در بسياري از آثار به ويژه آثار سينمايي مخاطب بعد از ديدن صحنهاي تلخ و سياه دعوت به تماشاي صحنهايي ملايم ميشود تا كمي آرام شود و خشونت صحنههاي سياه در نظرش كمي رنگ ببازد، اما در اين اثر نويسنده آنچنان اين حوادث را پشتسر هم قرار داده كه فرصت استراحت به خواننده داده نميشود و مخاطب همواره با صحنههاي تلخ، سياه و خشنونت بار مواجهه است.
اسدالله امرايي نيز با نگاه روانشناختي به رابطه موجود ميان شخصيتهاي اين رمان اضافه ميكند: در اين رمان بحث حقارت مهمترين نكته است. اين عقده در هر انساني و در هر نظامي قابل رويت و شكلگيري است.
امرايي با اشاره به بخش پاياني داستان ميگويد: نويسنده دروغ ميگويد زيرا داستان دروغ است، اصولا واژه داستان به معناي ساختگي و دروغ است. هنر داستاننويس اين است كه دروغي را كه براي مخاطبش تعريف ميكند آنقدر خوب طرح كند، كه خواننده فكر كند حقيقتي محض را دنبال ميكند.
در "ترجيعبندي براي شاعران جوان" بينياز با شروع رمان ميگويد، "من به شما حقايقي خواهم گفت كه از هر دروغي وحشتناكتر باشد. ..." و اين قراردادي ميان نويسنده و خواننده است كه به عنوان يك اصل پذيرفته مي شود و بينياز تا آخر رمان نسبت به اين قرارداد پايبند ميماند، و اين پايبندي را تا حدي پيش ميبرد كه خواننده در پايان رمان احساس همذاتپنداري و قرابت با شخصيتها و حوادث پيدا مي کند.
گزارش تصویری از این نشست را اینجا ببینید.
بخش هایی از این یادداشت در روزنامه همشهری مورخ ۲۰ بهمن منتشر شده است.