|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
قدوم مباركمان را در چنين روزي بر كره خاكي نهاديم. پديد آمديم. هست شديم. متولد شديم. در دفتر مواليد ثبت شديم و رشد كرديم و بزرگ شديم و دوشيزهاي شديم كه ميبينيد. سرد و گرم روزگار چشیدیم و چيزهاي بسيار ديديم. برخي را باور كرديم. غالبش را باور نكرديم.... به هرحال مكلف شديم.
مكلف شديم عشق نورزيم. بلند نخنديم. از ناپسنديها پرهيز كنيم. ذكور جماعت را به خود راه ندهيم. با آتش بازي نكنيم. از شر دوري كنيم و قوه جنسي را لعنت گوييم.
پس از آن صاحب فكر شديم. شعور يافتيم و انديشمند شديم. قلم به دست گرفتيم و مطالب بسيار قلمي نموديم. سر و صدا راه انداختيم و ورد زبان خاص و عام شديم. محبوب شديم لاجرم گناه نخستين را تجربت كردن، مجاز دانستيم.
قوانين حكومتي- امنيتي را آموختيم. قانون اساسی را از بر شدیم. مقلد شديم. ارزشگذاري را دريافتيم و دانستيم اظهار نظرکردن چیست. نظراتمان را قلمي كرديم. گنده تر از دهانمان حرف زدیم. مرتكب گناه شديم. مقصر شديم. مكافات پس داديم. بازيها خورديم ...اما یاد گرفتیم چگونه اظهارنظر کنیم که برقرار بمانیم.
آنچه را كه ميبايست انجام نداديم. به اصول عمومي پايبند نمانديم. صبحها دير از خواب برخاستيم. شبها دير به رختخواب رفتيم. در تاريكي خيابانها پرسه زديم. با آنكه نميبايست، نشست و برخاست كرديم. به هنگام وقوع فجايع در پست خود نمانديم. ديگران را هل داديم. لگدمال كرديم. ناديده گرفتيم تا ماندگار بمانيم.
حالا در اين روز كه سي و اندي از موجود شدنمان ميگذرد به اين نتيجه رسيدهايم كه آنچه ميبايست بوديم، نبوديم. آنچه ميبايست ميكرديم، نكرديم. لاجرم آنچه ميبايست ميشديم، نشديم.
دوشيزه قمرالسادات قجري
استرآباد. 1265
از یادداشت های یک دوشیزه قجری(1)- کاغذ اخبار
شانزدهمین شماره از فصلنامه درمانگر منتشر شد.