|
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!
|
وقتي پسركان ميپرسيدند: "چه ميخواهي سيبولا ؟"، ميگفت: "ميخواهم بميرم."
سيبولا زني پيشگو و يوناني بود كه مورد اعتماد مردم و امپراطوري رم بود. مردم و حتي بزرگان با او مشورت ميكردند و او نيز به سوالات مردم پاسخهاي معماگونه و پررمز و راز ميداد.
او زني به غايت زيبا بود كه مردان و پسران شهر همگي به او عاشق بودند. همگی شان...
سيبولای زیبا روزي از خداي خدايان آپولون درخواست كرد تا سالهاي عمرش را به تعداد شنهايي كه در كف دست دارد افزايش دهد.
سيبولا روز به روز پير و پيرتر شد. و هرچه پيرتر و فرتوت تر شد فاصله مرگ از او دور و دورتر شد
امروز با او قدم زدم
قهوه نوشیدم
... سیبولا از دست پسركاني كه با سوالهايشان او را ريشخند ميكنند، خسته است.
توجه:
یک زندگی با خیلی سکوت به فروش می رسد!