تبليغاتX
اول شخص مفرد - متن‌هايي كه بكت براي هيچ نوشت!
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!

 

  

 

ناگهان، نه، سرانجام، ديگر نتوانستم، نتوانستم ادامه بدهم. يكي گفت، نمي‌تواني اينجا بماني. نه مي‌توانستم آنجا بمانم نه مي‌توانستم ادامه بدهم.

 

 

بالا نور است، عنصرها، يك جور نور، كافي براي ديدن، زندگان راه خود را مي‌يابند، بدون خون دل، با چشمان‌شان مي‌گردند، چشمان‌شان را مي‌بندند، مردد، بي‌ترديد، ميان عنصرها، زندگان.

 

 

دست بردار، مي‌خواستم بگويم از همه اينها دست بردار. چه اهميت دارد كه كي حرف مي‌زند، يكي گفت چه اهميت دارد كه كي حرف مي‌زند. عزيمتي در كار خواهد بود، من آنجا خواهم بود، از دست نخواهمش داد، من نخواهم بود، من اينجا خواهم بود، و خواهم گفت من از اينجا دورم، من نخواهم بود، دم نخواهم زد، داستاني خواهد بود، كسي خواهد كوشيد داستاني بگويد.

 

 

اگر مي‌توانستم بروم، كجا مي‌رفتم، اگر مي‌توانستم باشم، كه مي‌بودم، اگر صدايي داشتم، چه مي‌گفتم، كي اين را مي‌گويد، كه مي‌گويد كه منم؟

 

 

آيا همه را امتحان كرده‌ام، توي هر سوراخي سرك كشيده‌ام، مخفيانه، بي‌سرو صدا، با حوصله، گوش به زنگ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  به قلم آمنه فرخی  |